جمعه ۱۲ ژوئن ۲۰۱۵
None
شادی دیوونه
نرسیده پام هنوز این ورف مرز
هر جایی میرم
دنبالمن مامورای تبعید
/
از طرفف دفترف فرهنگیف غصه اومدن
شکلف عزرائیل لباس میپوشن
زیرکلاه شاپوشون شاخ دارن
زیر پالتوی بلندشون دفم
تو کفشای برقانداختهشون سفم
/
ولی من به هیچ صراطی
باهاشون نمیرم
شادی رو میندازم جلو
خواهرم شادی دیوونه رو
خودمو پشتش قایم میکنم
اون تلوتلو میخوره
از دستشون درمیره
/
میگن هی الاغ
تو مالف اون ور مرزی
شادی میگه هفش
شادی شادی دیوونه
دستشو میکنه زیر پالتوشون
دمشونو میکشه
مثل خر میخنده
/
میگن راه بیافت
ما با کسی شوخی نداریم
شادی ولی تلوتلو میخوره
پا میذاره رو سفمشون
شادی دیوونه
کفشای سیاهشونو له میکنه
/
میگن خودتو به اون راه نزن
تو این جایی نیستی
اهلف غصهای و خودتم
اینو خوب میدونی
شادی ولی کش و قوس میاد
کلاهشونو برمیداره
شادی شادی دیوونه
بابا کرم میرقصه
/
میگن قاطی ما کار داریم!
مثل توهم کم نیست
راه بیافت که نفرف آخر
تو صفف غربتیها نشی
ولی شادی خوشمستی میکنه
شادی دیوونه
باهاشون شاخ به شاخ میشه
موهای کوتاهشو
از این شونه به اون شونه میندازه
/
شادی شادی
خواهر دوقلوم
شادی دیوونه.
/
نیلوفر شیدمهر