صفحه اول   Home Türkçe کوردی English Deutsch Français تماس با ما    Contact Us
پذيرش سايت > مقالات > مذهب، ایدئولوژی، قوانین > قتل میترا استاد درهم تنیدگی فرودستی زنان در مناسبات پدرمردسالاری، خشونت خانگی و انگیزه (...)

نسخه قابل چاپ


قتل میترا استاد درهم تنیدگی فرودستی زنان در مناسبات پدرمردسالاری، خشونت خانگی و انگیزه های سیاسی

مصاحبه "دیگری" با الهه امانی

پنج شنبه 25 ژوئيه 2019

دیگری: مدتی است از قتل خانم میترا استاد توسط آقای محمدعلی نجفی می گذرد، پیشتر با مصاحبه با آقای حسین رئیسی حقوقدان به بررسی قوانینی که زمینه ساز خشونت خانگی می شوند، پرداختیم. در مصاحبه پیش رو با الهه امانی گفتگو کرده ایم و در این مصاحبه به ابعاد جامعه شناختی این جنایت پرداخته ایم که بخش اول آن را می توانید در زیر بخوانید.


1- خانم امانی عزیز دادگاه اول و دوم آقای نجفی به جرم کشتن خانم میترا استاد برگزار شده است. از زمان قتل تاکنون شاهد اظهارنظرهای گوناگونی در فضای مجازی بودیم که برخی از انان هم به گونه ای قصد توجیه قتل را دارند. بخشی از ان توسط زنان به زبان می اید. این که حق کسی که زن دوم می شود همین است، این اظهار نظر ممکن است از سویی نشان ترس زنانی باشد که تهدید همسر دوم بالای سرشان هست. از سوی دیگر برخی از اظهارنظرها از سوی زنان اصلاح طلب را شاهد هستیم که به شخصه به من منتقل شده است که گویی این زن چون پرستو بوده است( حال انکه هیچ مدرکی موجود نیست و خانم استاد نیز زنده نیست که از خودش دفاع کند و خانواده او نیزاین مساله را تکذیب کرده اند ) حق اش همین است، به نوعی ما شاهد دو اظهار نظر از سوی زنان عادی جامعه و زنان سیاسی هستیم که به نوعی هم راستا هستند. اصولا چه ساختارهایی زنان را در برابر زنان قرار می دهد؟ و چگونه خشونت خانگی عادی سازی می شود؟ ایا می توانیم بگویم به صرف اثبات پرستو بودن این قتل خشونت خانگی نیست؟

صورت مسئله ماجرای میترا استاد،خشونت خانوادگی است که منجر به قتل و قربانی شدن وی گشته. اگرچه این قتل یکی از 360 قتل خانوادگی در ایران است و و میترا استاد در 28 ماه مه یکی از 137 زنی است که در سطح جهان توسط شریک زندگی شان به قتل رسیدند، اما در پرونده این قتل پیچیدگی ها و چالش هایی نهفته است که آن را از سایرین متمایز می سازد. پارادوکس ها ، ابهامات و سوالاتی که بدون شک دادگاه علنی آقای نجفی آن ها را روشن نخواهد کرد.

در سال 2018 اداره/ دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل گزارش پدیده «زن کشی» را در سال 2017 منتشر کرد. این گزارش در 25 نوامبر که روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان است پرده از قتل زنانی برداشت که در خانه که باید محل امنی برای زندگی باشد به دست شریک زندگی شان و یا اساسا یکی از افراد خانواده خود به قتل رسیده اند. مدیر اجرایی این دفتر در مقدمه این گزارش نوشت «قتل یک زن،یک فاجعه است درتسلسل و زنجیره تبعیض، سو استفاده جنسی مبتنی بر جنسیت». اگرچه بیشتر قربانیان قتل در دنیا مردان هستند اما بیشترین میزان قتل زنان توسط افرادی است که در حوزه خصوصی، خانواده و فامیل در کنار این زنان بوده اند.

همچنین این گزارش بر این امر پرتو می افکند، که مردانی که زن و شریک زندگی خود را می کشند، بیشتر از حسادت، الکل و ترس از اینکه زن و یا شریک زندگی شان انها را رها کند، دست به این کار می زنند. در حالی که زنان که همسرو شریک زندگی خود را می کشند؛ بیشتر از ستم و خشونت فیزیکی و درازمدت و مداوم بدین کار دست زده اند. در واقع قتل بالاترین فرم خشونت علیه زنان برای خاموش کردن صدای فرد قربانی است.

خشونت در حوزه خصوصی و خانواده علیه زنان و دختران در هنجارهای اجتماعی مربوط به مناسبات قدرت مردان برای کنترل زنان ریشه دارد. مردانی که در قرن بیست و یکم از کلیشه هایی که تاریخ مصرف ان سپری شده، هنوز پیروی می کنند. از این رو مردانی که چند همسر دارند، احتمال بیشتری دارد که دست به اعمال خشونت فیزیکی، روانی و احساسی علیه شریک خود بزنند.

خشونت در چارچوب روابط نزدیک و خانوادگی، حرمت، آزادی، حقوق و حمایت انسانی زن را سلب می کند. برای 137 زنی که به طور متوسط توسط شریک زندگی یا افراد خانواده خود(این گزارش دربرگیرنده قتل های ناموسی نیزهست) کشته می شوند، خانه خطرناک ترین محل برای زنان است. این واقعیت تکان دهنده خشونت علیه زنان که از هر ده نفری که توسط شریک یا اعضای خانواده خود به قتل می رسند، هشت نفر زن هستند از عمق و دردناک بودن پدیده «زن کشی» حکایت می کند.

خشونت علیه زنان در پرتو مسئولیت دولت در حفظ جان و امنیت شهروندان، عدم وجود قوانین، سیاستها، کارزارهای اموزشی و کلیه ابزارها اموزشی از جمله رسانه ها که در دست دولت هستند از پاسخگویی در برابر زن کشی و مقابله با خشونت علیه زنان می کاهد. از این رو نقش دولتها در این مورد بسیار مهم بوده و به این لحاظ خشونت علیه زنان و «زن کشی» امری سیاسی محسوب می شود. ماجرای قتل میترا استاد در چنین کانتکسی در جامعه ایران باید مورد بررسی قرار بگیرد، علاوه بر آنکه آقای نجفی شهردار سابق تهران یکی از شخصیت های سیاسی بخشی از حاکمیت جمهوری اسلامی که به انان اصلاح طلب اطلاق می شود، نیزهست که لایه دیگری از سیاسی بودن را به این قتل می افزاید.

برخورد شهروندان در کل به خشونت فرایند نگاه و نگرش آنان و متاثر از گفتمان غالب و فرهنگ خشونت در جامعه است. وقتی خشونت و اعدام در ملا عام صورت می گیرد و صحنه های خشونت ، تعدی، آزار و اذیت شهروندان و مقابله و مقاومت با آن به مثابه یکی از رخدادهای روزانه شهروندان بدل می شود و یکی ازرخدادهای زندگی روزمره می شود . دیکتاتوری و فرهنگ خشونت در جای جای روح انسان ها نشست می کند و حساسیت انان را نسبت به غیرعادی و فاجعه بار بودن خشونت کمرنگ می کند.

در جامعه ایران مناسبات قدرت پدرمردسالاری با استقرار جمهوری اسلامی ایران جان تازه ای یافت. جان تازه از این رو که ما همیشه با این چالش هایی مواجه بودیم و خشونت علیه زنان در حوزه خصوصی و عمومی، در خانه و جامعه همواره گریبان زنان را گرفته و البته این امر مختص به ایران هم نیست. زنان اگرچه اکثریت شکننده قربانیان خشونت را در جهان تشکیل می دهند، اما همواره افراط گرایان مذهبی، صاحبان قدرت و انان که منافع شان در گروه حفظ سیستم ستم و استثمار نیمی از شهروندان است زنانی را به سوی خود جلب کرده و از آنان برای بازوی اجرایی سیاست زن ستیز خود استفاده می کنند. آنان چون کارگزاران خشونت علیه زنان، خشونت را به اشکال گوناگون بر زنان تحمیل می کنند.

رسانه ها و فضای مجازی پس از قتل میترا استاد منعکس کننده اظهارنظرهایی بود که در مورد «پرستو بودن» میترا استاد که ثابت نیز نشده است که گویا این قتل را به نحوی توجیه می کند. اما قربانیان خشونت هیچ گاه مسئول خشونت و ازار علیه خود نیستند. و افراد باید بار مسئولیت اعمال خود را داشته باشند. این مفهوم هم در مورد خشونت دولتی مصداق دارد و هم در مورد خشونت در فضای خصوصی . بعضی از مردان بار خشونت خود را بر روی دوش قربانیان خشونت قرار می دهند. تجاوز و تعرض جنسی را با پوشش قربانی و ضرب و شتم را با رفتار قربانی و قتل قربانی را هم به اشکال گوناگون از جمله پرستوبودن یا وفادار نبودن وغیره توجیه می کنند. این امر درمورد خشونت های دولتی از جمله مجازات اعدام نیز وجود دارد به این اعتبار لغو مجازات اعدام یک موضوع فمینیستی است(البته مقاله ای دیگربرای باز کردن این مساله لازم است).

در مورد عادی سازی خشونت علیه زنان در ایران نمونه های زیادی وجود دارد. از جمله در 23 اردیبهشت در بخش برنامه ای در صدا و سیما درباره زنی که 27 بار به دلیل کتک خوردن از همسرش درخواست طلاق داده اما همچنان در زندگی مشترک با او مانده، عادی سازی خشونت علیه زنان ، یا عادی سازی ازدواج کودکان یا چند همسری یکی از استراتژی های حاکمیت برای تحمیل هنجارهای است که در قرن بیست و یکم جایی ندارد. جامعه ایران، روانشناسی جمعی و ارزشهای جمعی ایرانیان آن را در کل نمی پذیرد. در ماجرای قتل میترا استاد با واژه هایی که بار مثبت داشته در مورد اقای نجفی چون نابغه، عاقل، قربانی توطئه و غیره بسیاری جانبداری جناحی خود را بر موضع روشن و بدون اما و اگر منع خشونت علیه زنان و قتل میترا استاد اولویت دادند.

روح جمعی مردم ما این گونه توجیهات را نمی پذیرد و در حافظه تاریخی خود نگه نمی دارد. حتی چنانچه در پیچیدگی های سیاسی و امنیتی و رقابت های چند بعدی جناحی حاکمیت ایران ، ثابت شود که میترا استاد «پرستو» بوده قتل وی توسط شریک زندگی وی می بایست دادرسی عادلانه شود.

اما در ماجرای میترا استاد، قتل وی در هاله ای از توجیه به سبب همسردوم بودن وی نیز قرار گرفته است. زنانی که در چرخه احساسات جریحه دار شده خود از اینکه همسرشان بدون توجه به احساسات آنان، همسر دوم برگزیده و یا کسانی که با چندهمسری و بارگران عاطفی، احساسی، مالی و انسانی آن مخالف هستند، قتل وی را به نحوی توجیه و با عباراتی چون «حق اش بود» بر این جنایت پرده پوشی می کنند.

در فرهنگ مسلط در ایران چه در دوران رژیم سابق و حتی در دوران کنونی زنانی که می پذیرند تا به ازدواج مرد مزدوجی درآیند همواره با بار منفی مواجه می شوند و در سایه هستند و عمل آنان مورد تایید فرهنگ عمومی جامعه نیست. همچنین چندهمسری بار منفی بر زن نخست نیز تحمیل می کند؛ چون غالبا گفته می شود که زن چه کاستی ها وکمبودها و رفتارهایی داشته که همسرش سراغ زن دیگری رفته است. در واقع سیستم پدرمردسالاری زنان را به اشکال گوناگون مورد تحقیر، توهین قرار می دهد و کرامت انسانی آنان را نقض می کند.

اما عاملیت زنان(agency) نیز در این راستا می بایست مورد توجه قرار گیرد. میترا استاد کودکی در روستاهای حاشیه ای نبوده است که ازدواج با مردی متجاوز از 30 سال بزرگتر به او تحمیل شده باشد. او زنی جوان و خوش سیما بوده که در محافل اجتماعی حضور داشته و با شهردار سابق تهران رابطه داشته است و سپس با او ازدواج می کند و آن را برای پایان دادن به شایعات اعلام نیز می نماید. وی با قراردادن آگاهانه خود در رابطه ای که نماد شفاف قوانین نابرابر و زن ستیز در ایران است، چندهمسری را تایید نموده، در خانه پانزده میلیاردی سعادت آباد (حقوق پایه یک کارگر یک میلیون و پانصد هزار تومان است) مکررا مورد خشونت قرار گرفته است– به نقل از پسر 13 ساله وی که در روزنامه ایران نقل شده« نجفی در خانه دست بزن داشته و مادرش را کتک می زده و حتی یک بار دست این پسر را که قصد داشته مانع کتک خوردن مادرش شود، شکسته بوده است». میترا استاد به روشنی قربانی خشونت خانگی بوده است اما انتخاب کرده بود در این مناسبات بماند، شاید هم فرصتی برای حفظ جان خود نیافته و «فردا دیگر دیر بوده است».

از این رو قضاوتهایی که در مورد این قتل می شود چه با نیت اولویت دادن به حمایت های جناحی و چه از منظر بارسنگین و منفی همسر دوم بودن ، ریشه در مناسبات قدرت پدرمردسالاری صاحبان قدرت در حاکمیت ایران دارد. آسیب شناسی پدیده اجتماعی «زن کشی» و اقدامات چندلایه ای حقوقی، فرهنگی، اجتماعی برای مقابله با آن امری است که یکی از اقدامات سازمان ملل در جهان است و دولت ها از جمله ایران نیز موظف به پاسخگویی و ارائه گزارشاتی در زمینه مقابله با آن هستند.

2- بدون انکه قصد داشته باشیم خانم استاد را به پرستو بودن متهم کنیم صرفا عنوان این مطلب می تواند نشان از واقعیتی در جمهوری اسلامی باشد که مردان سیاسی از ان مطلع هستند، (نمونه های دیگر ان را در کشورهای بلوک شرق شاهد بودیم که نمونه اش فیلم زندگی دیگران است و همچنین در کشورهای غربی ) این استفاده ابزاری از زن در ساختار سیاسی ایران که خود را اسلامی معرفی می کند چگونه قابل درک است؟

استفاده ابزاری از زنان چه در ساختار سیاسی ایران یا هرکشور دیگری و اساسا استفاده ابزاری از زن چه در نظام سرمایه داری، چه توسط کشورهای بلوک شرق برای کسب اطلاعات یا هر موضوع دیگری امری خلاف اخلاقیات است وپیامد فرایند سیستم پدرمردسالاری ، موقعیت فرودست زنان و تقلیل گرایی زن، توان، اندیشه، خلاقیت و حرمت وی به جنسیت او است.

اگر در جامعه سرمایه داری جنسیت زن برای حداکثر کردن سود صاحبان سرمایه به کار گرفته می شود، کشورهای بلوک شرق کارنامه سنگینی در زمینه استفاده ابزاری از زنان در امر جاسوسی و کسب اطلاعات دارند . واژه Sex pionage در واقع در معنای درگیری در روابط جنسی، نزدیکی و یا امکان ایجاد روابط عاشقانه برای جاسوسی استفاده می شود. در کتاب Haistorical Dietinary OF sexpionage نوشته Nigel west سند تاریخی از این پدیده است که سازمان جاسوسی امریکا داشتن ان را در کتابخانه تمام ماموران جاسوسی توصیه می کند.

یکی از اشکال رایج sexpionage، Honey trap است که با ایجاد رابطه نزدیکی و جنسی و ثبت کردن ان و افشای ان به مثابه ابزاری برای کسب اطلاعات بکار گرفته می شود. KGB سازمان جاسوسی شوروی مردهایی را که در این ساختار بکارگرفته می شدند«کلاغ سیاه» و زنان را «پرستو» یا sparrow (گنجشک) می خوانده است.

روایت Amy thorp peck امریکایی که به ازدواج دیپلمات برجسته انگلیسی در امد، و با MI6 وارد همکاری شد. درحالی که با همسرش در سال 1937 در ورشو زندگی می کرد با وزیرخارجه لهستان برای اگاهی از برنامه لهستان در آستانه جنگ جهانی دوم رابطه عاشقانه ای برقرار کرد، نمونه ای از این استفاده ابزاری است. همچنین فیلم Red Sparrow حکایت دیگری از زنانی است که برای امر جاسوسی و یا رقابت ها و جنگ قدرت سیاسی مورد استفاده ابزاری قرار می گرفتند.

اینکه هویت اسلامی هم دربعد فردی و هم درسطح دولتی، مانع استفاده ابزاری از زنان برای پیش برد اهداف سیاسی شود،براساس پژوهش های انجام شده، حاکی از منفی بودن پاسخ است. برای پی بردن به این موضوع باید به رابطه بین باورهای مذهبی و اخلاقیات بپردازیم . مذهب سیستمی از هنجارها و ارزش هایی است که فرد باورمند باید انها را بپذیرد و به ان فرائض عمل کند. مسلمانانی که در حوزه فلسفه اسلامی پژوهش می کنند گامی فراتر برداشته و بر این باورند که اسلام و فرائض ان تنها یک دین نیست بلکه یک شیوه زندگی است. هشتاد و چهار درصد مردم دنیا از جمله مردم کشورهای اسلامی خودشان را مذهبی قلمداد می کنند. اما شکافی وجود دارد بین کسانی که خود را مذهبی می دانند اما رفتارهای اخلاقی و کدهایی که با اخلاقیات منطبق است را نادیده می گیرند و چون «به خلوت می روند ان کار دیگرمی کنند».

Ralf w.Head,Richard Gorsuch,Bernard Spika در کتاب «روانشناسی مذهبی» استدلال می کنند که مذهب نیروی موثری برای رفتارهای اخلاقی یا جلوگیری از فعالیت های جنایی نیست. و درپژوهش خود بر این نکته تاکید می کنند که وابستگی های مذهبی بین بزهکاران، جنایتکاران و جوانانی که به دلایلی به نقص قانون مبادرت کرده اند، بیشتر از مردم عادی است.

تاریخ نمونه های بی شماری از افراد و گروه هایی را ارائه می دهد که مذهبی بودند، اما در زمره برده داران،اسثتمارگران، نژادپرستان، فاشیست ها،کودک آزاران(کشیش های کاتولیک و سواستفاده جنسی از پسران) بودند. همچنین نمونه های متعددی از فساد اقتصادی و جنسی وسایررفتارهای غیراخلاقی مسئولان دولتی در رژیم کنونی ایران که هویت اسلامی برآن حک شده است، وجود دارد.

در سالهای 1930 در آلمان نازی ادم های معتقد به مسیحیت بیش از هرکشور دیگر اروپایی وجود داشت. به جز یهودیان تقریبا همه شهروندان المان لوتران یا کاتولیک بودند اما باورمندی آنان مانع از شروع جنگ جهانی توسط آلمان و فاجعه هولوکاست نشد.

واقعیت کارنامه 40 ساله گذشته ایران و عملکرد صاحبان قدرت خود حکایت از این دارد که باورهای مذهبی با اخلاقیات آشنایی و نزدیکی نداشته و از این رو استفاده ابزاری از زنان در رقابت های جناحی و یا اقدامات جاسوسی در جامعه انعکاس نداشته است اما هویت اسلامی مانعی برای ان نمی تواند باشد. در ایران جنسیت زده که هرروز به ورطه عمیق تری از نقض حقوق انسانی می غلتد، مراکز قدرت چندگانه از یک سو و فشارو تهدیدهای دنیای غرب از سوی دیگر تنش ها را بیشتر می کند آیا هچیگاه خواهیم دانست که میترا استاد پرستو بوده یا خیر که البته صحت یا عدم صحت آن به هیچ روی صورت مساله قتل او را که خشونتی خانگی است، پاک نمی کند.

ادامه دارد...

با تشکر از وقتی که برای دیگری گذاشتید

SPIP | اسکلت | | نقشه ى سايت |  پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0