صفحه اول   Home Türkçe کوردی English Deutsch Français تماس با ما    Contact Us
پذيرش سايت > مقالات > مذهب، ایدئولوژی، قوانین > تنهاصداست که می ماند، پرنده مردنی است / سعیده سعادت

نسخه قابل چاپ


تنهاصداست که می ماند، پرنده مردنی است / سعیده سعادت

برگرفته از گاهنامه ٩٢

شنبه 22 دسامبر 2018


خانم گیتی سلامی در مقاله ای تحت نام "نکاهی به روش دوگانه انگاری حاکم در مقاله ی سعیده سعادت درمان کمر شکسته اعتماد" به نقد نوشته ی من در بیان تجربیاتم از کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان ایران سال 2018 در استکهلم ،که در گاه نامه ی 91 به چاپ رسیده است، پرداخته است. قصد این نوشته برخورد به مقاله ی گیتی سلامی می باشد. اما قبل از شروع به نقد این مقاله لازم می دانم بر دو نکته اشاره کنم.

1. بنیاد پژوهش های زنان، بنیادی است که من به آن با وجود انتقاداتم به عدم برخورد فعالش در مقابل خشونت های پیش آمده در چهارچوب کنفرانس استکهلم و علیرغم ناتونی اش در شفاف سازی و به بحث گذاشتن بحران هائی که هر از گاهی در "درونش" اتفاق می افتند، احترام بسیار می گذارم. بسیاری از ما فعالین جنبش زنان آشنائی مان با و نزدیکی مان به یک دیگر، آشنائی مان با مسائلی که در جامعه ی ایرانی تابوبوده اند ـ مانند انتخاب آزاد مناسبات عشقی ـ و به دست آوردن امکان بحث در مورد این موضوعات، آشنا ئی مان با بسیاری از متفکران و فعالین زن و مرد ایرانی و غیر ایرانی و درگیری های تئوریک شان و غیره را مدیون فعالیت های این بنیاد، مسئول آن خانم گلناز امین، مشاوران مختلف شان در طی تمام این سال ها و فعالین همراه این بنیاد هستیم. نقد من از بنیاد مطلقا به معنی نفی بنیاد پژوهش های زنان و دست آوردهای خودش و یارانش (که بسیاری از منتقدان ـ حد اقل تا حدی که من آن ها را می شناسم ـ خود نیز جزئی از آن هستند) نیست. اما به اعتقاد من نقد سازنده در مورد اتفاقات ناگوار و آسیب زننده به معنای سکوت کردن در مورد آن اتفاقات و یا تنها در مورد آن با "خودی ها" حرف زدن نیست.

2. به نظرمن تجارب سمینار استکهلم و بحث های "حاشیه ای اش" به ما نشان داد که مهم است بر روی موضوعات زیر با یک دیگر وارد بحث بشویم:

-  تشخیص تفاوت میان خشم گین بودن و رفتار خشونت آمیز داشتن

-  تعیین جایگاه فرد، جایگاه گروه و جایگاه سازمان و بنیاد و اهمیت مشخص کردن تفاوت این جایگاه ها برای جلوگیری از برخوردهای خشونت آمیز، بحران ساز و غیرسازنده،

-  استفاده از روش های سازنده برای انتقاد به سازمان هائی که ما خود را متعلق به آن ها می دانیم،

-  اهمیت چند صدائی بودن در فعالیت های گروهی و انتقال تجارب مثبت و منفی جنبش زنان در این رابطه،

-  شیوه های اعمال قدرت و دست آوردهای مثبت و منفی آن در فعالیت های مشترک سی سال گذشته ی جنبش زنان ایرانی

این به ما کمک می کند تا بتوانیم:

-  از طرفی انتقادات مان را مثبت طرح کنیم و هم زمان تلاش کنیم در مقابل انتقاد دیگران از ما با روحیه ای باز تر برخورد کرده و آن ها را کمتر علیه خود تعبیر کنیم.

-  از سوی دیگر موفق شویم از جدائی فعالین و هم رزمان مان جلوگیری کنیم و از همه مهم تر

-  بتوانیم روحیه و فضای مبارزه‌ی جمعی صلح‌آمیز، چند صدایی ، محترمانه و حمایت ‌کننده (به خصوص زمانی که اختلافات و مشکلات در میان می‌آیند) را تقویت نمائیم.

چرا که تنها انرژی، روحیه و فضائی که ما می سازیم است که می ماند و تک تک ما و سازمان هایمان اجزای رفتنی هستیم. لازمه ی ساختن چنین فضائی فاصله گرفتن از "منیت" و حقانیت مطلق "من" خود است. به امید رشد چنین روحیه ای در جنبش زنان!

در نقد مقاله گیتی سلامی:

گیتی سلامی در مقاله اش با وجود این که اعلام می کند درد من را از " واقعه ی رخ داده " در کنفرانس استکهلم می فهمد و پیامم را در مورد ضرورت " جلو گیری کردن از جو تشنج و خشونت، ..." مثبت ارزیابی می کند، اما از آغاز تا پایان نوشته اش صفت های منفی زیادی به نگاه و نوشته ی من نسبت می دهد. در این جا چند مثال از صفت هائی را که او به نوشته ی من نسبت داده است می آورم:

"دو قطبی دیدن" ، شیوه تفکر "دو گانه انگار و مکانیکی"، بر پایه " بینش و شناخت فلسفی دینی"، نظرگاهی " غایتگرا یا مطلق گرا"، "فرهنگ و نگاهی که مسایل و پدیده های اجتماعی و تاریخ را به صورت خطی تجزیه و تحلیل می کند." "آرمانگرائی و غایت نگری" کردن، مقاله ای "آغشته به پیشداوری و با شناختی آرمان گونه"، شیوه نگرشی "هم جهت وهم روش" با "جامعه ی خدا ـ محور دینی"، "استدلال بر اساس دو قطبی کردن و ساده نگری"، بینشی با "بنیاد تفکر مذهبی"، دیدی با "خطر و اشکال باز تولید یک ذهنیت مستبد"، برخوردی حامل "خشونت پنهان و بی لطفی به دگراندیشان"، مقاله ای "که ما را به دام پوپولیست و روش های مردم پسند می اندازد." بینشی که نتیجه اش "سوق دادن جامعه ی اجتماعی به ساده انگاری و ساده اندیشی است"، "مقاله ای آغشته به پیشداوری" و ....

تمام این نسبت های منفی را او به نوشته ای داده است، که تنها، روایت نگارنده ی "کمر شکسته ی اعتماد" از دیده ها و شنیده ها ی خود در این کنفرانس بوده است، و آن هم در مقاله ای کوتاه با زبانی پیچیده و غیر مستقیم و همانطور که خواهیم دید به ندرت با مراجعه ی مستقیم و دقیق به خود نوشته ی درمان کمر شکسته ی اعتماد!!! برای مثال او در ابتدای مقاله اش از نوشته ی من سه نقل قول، که هر کدام شان تنها یک جمله یعنی در مجموع سه جمله هستند، می آورد تا توسط آن کل تجربیات من در این کنفرانس را "بطور خلاصه" توضیح داده و به رد و ارزش گذاری منفی آن بپردازد.

وی در همان آغاز نوشته اش از خود در مورد توضیح اتفاقاتی که در کنفرانس بنیاد افتاد و هم چنین برخورد دقیق به مقاله ی من در رابطه با آن اتفاقات رفع مسئولیت می کند و می نویسد که برای او "بحث بر سر درست یا نادرست بودن توضیح واقعیت" نیست. بلکه هدف او از نوشته اش نگاهی "فلسفی" است به " شیوه استدلال و نگاه" من به واقعیت. اوبااین نگاه "فلسفی" به دنبال بر رسی این موضوع می رود که آیا مقاله ی من "روش و روحیه" حفظ دیالوگ و نقد صلح آمیز را حفظ کرده است یا نه. چرا که به اعتقاد او " بنا به موقعیت افراد، مناسبات و منفعت های شخصی یا همگانی که هر فرد دارد، برداشت ها، توضیحات و استدلال های گوناگون و متفاوت می توان از واقعیت داشت"

گیتی سلامی در نظر نمی گیرد که در وحله ی اول حتی به بهانه ی فلسفی برخورد کردن و با پشت سر هم ردیف کردن اسامی ای چون "ارسطو"، "افلاطون"، "فوئرباخ"، "هگل" و غیره نمی توان "شیوه ی استدلال" و"نگاه به واقعیت" نوشته ای را نقد کرد اما به خود آن نوشته رجوع دقیق و وفادارانه ننمود، بلکه با استفاده از فرضیات کلی و تعبیرات خود از آن نوشته حرکت کرد. این عمل نه فلسفی است و نه نقد است. حداقل بیش از شصت سال است که علوم انسانی و علم فلسفه بر این تاکید دارندکه نه تنها "توضیحات گوناگون واقعیت ها" ، بلکه به همان شدت استفاده از "تئوری" های علمی و "فلسفی" می توانند بر "اساس مناسبات و منفعت های شخصی و گروهی " صورت بگیرند. تنها راه نجات این است که افرد با پشتکاری و مسئولیت و با نگرشی منتقدانه و روشن جایگاه خود را روشن و نظر خود را واضح بیان کرده و آن ها را نیز به موضوع مورد تحقیق خود تبدیل کنند.

راه بررسی بدون پیش داوری یک مقاله، در به کار بردن زبان دشوار و "فلسفی" و دادن فرضیات و صفت های منفی به نگاه افرادی که "شیوه ی استدلال" متفاوت با ما دارند نیست. چاره ی این مشکل، انتخاب بیانی است که تلاش کند، اعتبار مطلب مورد نقد را زیر سئوال نبرده و آن را با رجوع مستقیم و دقیق به خود نوشته صادقانه بررسی کند. وگرنه "نقد" ما نتیجه ی دیگری نخواهد داشت جز سوء تعبیر کردن، بر چسب زدن و در پایان ردکردن نظراتی که به "نقدشان" نشسته ایم.

برای مثال مهم ترین انتقاد مقاله ی گیتی سلامی به نوشته ی من، هم چنان که تیتر مقاله وی نشان می دهد ، این است که تجربیات من "دو قطبی"، "ساده نگری" و "پوپولیستی" می باشند. بدون این که به خود زحمت دهد با بررسی دقیق و آوردن نقل قول مستقیم از من در قدم اول درستی فرض خودش را به اثبات برساند، و در قدم بعد نزدیکی نوشته مورد نقد را با پوپولیسم نشان داده و در آخر آن را پوپولیستی ارزیابی کرده و رد نماید. چند مثال: وی برای اثبات ادعای خود در رابطه با دو قطبی بودن نظر من می نویسد:

"نگاه حاکم در مقاله، یک نگاه دفاع از قربانی، نگاهی دو گانه انگاری دوست ـ دشمن و استدلالی که بر دو قطبی کردن موضوع اجتماعی استوارشده .... تقلیل می یابد." و برای اثبات این ادعا می نویسد:

"سعیده سعادت با دیدن ویدئوهای منتشر شده در اینترنت موضع خود را در مورد جمع آوری امضا تغییر می دهد." گیتی سلامی نمی نویسد که او این منبع خبر را از کجا آورده است. چرا که چنین ادعائی در هیچ کجای مقاله ی من وجود ندارد. بر عکس من در مقاله ام نوشته ام که من به این حرکت موضعی انتقادی داشته ام ولی جزء کسانی بودم که نوشتن این نامه و امضا کردن زیر آن را حق مدنی خانم امین و دوستان امضا کننده می‌دانستم و به آن احترام می‌گذاشتم، این حرکت را شخصن قبول نداشتم و برای حل مشکل پیش آمده کمک کننده نمی‌دانستم." من در مقاله ام نوشتم که امید من این بود که در کنفرانس استکهلم بتوانیم در باره ی این مشکل با هم صحبت کنیم و راه حل های جدیدی برای حل اختلافاتمان بیابیم. و نوشتم اما روندی که کنفرانس به خود گرفت و فضای غیر دوستانه و بعضا خشن حاکم بر آن "از من امکان بحث و تبادل نظر منتقدانه" در این مورد (تاکتیک جمع آوری امضا از طرف این دوستان) را گرفت. کجای این نوشته به این معنی است که من موضع خود را تغییر داده، دوگانه انگاری کرده و خانم امین را به فردی قربانی تبدیل کرده ام؟!

گیتی سلامی در ادامه ی بحث خود ادعا می کند که من "معضل اجتماعی خشونت و قدرت" را دوقطبی کرده و آن را برا اساس جنسیت تعریف نموده ام. وی برای اثبات این ادعا این نقل قول را از مقاله ی من میاورد.: "من - سعیده سعادت- با دیدن فیلم‌ها ئی که قصدشان نابودی خانم های امین و صدر بودند، با این انتظار به جلسه‌ی جمعه رفتم که همه‌ی مسوولان و فعالان و شرکت کننده‌گان، با تمام انتقادات‌شان به شادی امین و صدر در مقابل این ویدئو‌های نفرت پراکن و نابودساز موضع می‌گیرند و نه تنها از دوست و هم‌رزم تا دیروزشان بل‌که از یک زن و از پرنسیب دیالوگ و انتقاد و نه نفرت پراکنی، انزوا و نابودی دفاع می‌کنند. ....." و بعد از آوردن این نقل قول نتیجه می گیرد که:

"اگر خشونت و اعمال قدرت از جانب یک زن به زن دیگر صورت بگیرد در نگاه سعیده سعادت یک دعوای خواهرانه و سطحی به نظر می رسد."

در این مورد نیز او منبع ادعایش را نمی نویسد. چرا که اولا نقل قولی که او از من آورده است با دید "دعوای خواهرانه" هیچ ربطی ندارد، مگر این که گیتی سلامی با رجوع به نوشته ی من بتواند این ربط را نشان دهد. ثانیا من در هیچ کجای نوشته ام و در تمام بحث های بیست و چند ساله ام چنین نظری را نداشته ام و از واژه هائی چون "دعوای خواهرانه" استفاده نکرده ام. بلکه با بکار بردن چنین واژه هائی فاصله داشته و اساس بحث هایم روی خشونت بیانی بخصوص در جنبش زنان بوده است. این درست برعکس ادعائی است که گیتی سلامی می کند! آیا از دیدگاه گیتی سلامی موضع گیری علیه خشونت به زنی که "دوست و هم رزم تا دیروز مان بوده" است و اکنون مورد برخوردهای "نفرت پراکنانه، و منزو ی کننده ونابودکننده" قرار گرفته است آن هم در چهار چوب کنفرانسی که برگزارکننده ی آن بنیادی به نام بنیاد پژوهش های زنان است و تیترش : متحدان جنبش زنان ایران در منطقه و جهان می باشد به معنی این است که معضل خشونت، دوقطبی و جنسیتی شده است؟ به میان آوردن بحث جنسیت در این مقاله و نسبت دادن آن به نوشته ی من تنها لوث کردن روح نوشته ی من در ضرورت سکوت نکردن در مقابل هر گونه خشونت می باشد.

اگر ما به هرگونه برخورد خشونت آمیز و نفرت پراکنانه کارت قرمزنشان بدهیم، دیگربه جنسیت فردی که مورد خشونت قرار گرفته نگاه نمی کنیم. در این جا در مقابل خشونت علیه یک زن واکنش نشان می دهیم، در جائی دیگر چنانچه یک مرد یا انسان دیگری خشونت تجربه کند، آن را محکوم می کنیم.

وی در این مورد ادامه می دهد:

"باز هم استدلال بر اساس دو قطبی کردن و ساده نگری. مثل این می مانند که خشونت لفظی برای سعیده سعادت بار کمتری از خشونت فیزیکی دارد." اما از آن جائی که وی من را می شناسد و می داند که من بر عکس، در نزد او و نزد زنان فعال هم رزمم به عنوان کسی شناخته شده ام که با انتقاداتش به خشونت کلامی دوستان زنش (جک های ضد زن و ضد خلقی گفتن، فحش دادن و استفاده کردن از کلمات توهین کننده و غیره) مدام توی اعصاب آن ها می رود، ادامه می دهد:

"بطور حتم به این گونه نیست." و می گوید: "بنابراین سئوال این است که چرا این مقاله به شیوه ی پوپولیستیی نگاشته شده است." پرسش من از گیتی سلامی این است: چگونه می توان نوشته ای و یا نگرشی را پوپولیستی خواند، بدون آن که با بررسی دقیق آن و رجوع به خود نوشته توضیح داد چگونه به چنین نتیجه ای رسیده ایم. و چگونه می شود چنین نوع بررسی را بررسی ای با نگاه فلسفی نامید؟

بدین گونه گیتی سلامی برای به اثبات رساندن مهم ترین فرضیه مقاله اش یعنی دوقطبی بودن دیدگاه من، در قدم اول بدون رجوع و به بحث گذاشتن دقیق نوشته ام چندین ادعا درمورد نگرش من و نگرش حاکم در مقاله ام می کند که واقعیت ندارند و در قدم دوم آن چه را خود ساخته است ارزش گذاری و محکوم کرده و دوقطبی و پوپولیستی می خواند. آن هم با ادعای برخورد فلسفی به این نوشته.

شاید فلسفه مثل هر علم دیگری با فرضیات کار کند، اما فلسفه دانان، حتی در برخورد به موضوعاتی عام، برای روشن کردن فرضیات شان وارد بررسی و شناخت دقیق تمام عواملی می شوند که به نگرش و شناخت شان روشنائی می دهند. علم فلسفه علمی تحقیق گر است. نمی توان با رجوع به اعتبار علم و زبان فلسفه نوشته ای را با تعبیرات خود ارزش گزاری، تایید و یا رد کرد. این با روح فلسفه هم خوانی ندارد. بخصوص در موارد معینی چون بررسی یک مقاله.

من در مقاله ام سعی کردم تا حدی که اطلاع داشتم سایه روشن های مختلف را مطرح کنم و در این مورد مطلقا دوگانه نگری نداشته باشم. چرا که علارغم پررنگ شدن دو قطب درگیر در کنفرانس استکهلم، در این کنفرانس افراد با نظرات مختلفی حضور داشتند. برای مثال من در مقاله ام از شادی ها، از امضا کننده گان، از مشاوران بنیاد، از دوستان بنیاد که خود من جزئی از آن ها بودم، از کسانی که خشم خود را زیر کنترل نداشتند و از دوستان زنی که موافق توهین کردن نبودند اما در جمع سکوت می کردند صحبت کردم. من بیشترین رابطه ی خصوصی را در کنفرانس وروزهای قبل و بعد آن با دوستی که امضا کننده بیانیه ی اعتراضی بود و چند دوست که امضا کننده نبودند و مواضعی میانی داشتند و خود دوستان بنیاد داشتم.در کنار این روابط به طور تک و توک در جریان بعضی از نظرات وپیشنهاد های زنانی که در میلینگ لیست ایران فمینیست می نوشتند قرار می گرفتم. خارج از آن در تمام مدت در کنفرانس و بحث های کناری حضور داشته و نوشته ی "کمر شکسته ی اعتماد" را بر اساس این تجربیات نوشتم. بخصوص که من در جریان اختلافات کنفرانس بنیاد پژوهش ها در استکهلم نه تنها در نظر بلکه در عمل و نه تنها در روابط خصوصی بلکه بطور علنی موضعی میانی داشتم. تنها تلاش من و الهه صدر برای فرمول بندی قطعنامه ای در محکومیت هر گونه خشونت، در جهت حفظ چنین موضع میانی ای بود. این قطعنامه* با الهام از ایده ی دو تن از فعالین میلینگ لیست ایران فمینیست که هم چون من و الهه صدرخود را از یاران بنیاد می دانستند، اما از فضا ی مسموم روزهای قبل از سمینار بسیار آزرده بودند، شکل گرفت. ما در این قطعنامه که با تائید مسئول بنیاد و حداقل تائید و هم کاری یکی از مشاورانش تهیه شده بود، علیه هر گونه خشونت، هتاکی، افترا، حذف و بی احترامی موضع گرفتیم و سعی کردیم با نصب کردن آن به دیوار و کسب حمایت بنیاد و شرکت کننده گان از پیام آن، آن را به صدای جمع تبدیل نمائیم. اما حرکت ما با اعتراض مسئول رابط کمیته ی محلی استکهلم مواجه شد. او مطرح کرد که شخص مسئول بنیاد می خواهد که پلاکات ما کنده شود و به ما پیشنهاد کرد آن را در خیابان آویزان کنیم. پلاکاتی که با صداهای میانی و با تائید بنیاد تهیه شده بود تا کارت قرمزی باشد از طرف شرکت کننده گان و مسئولین بنیاد علیه خشونت، تبدیل به کارت زردی شد برای منزوی کردن صدای سوم و ایده های میانی شان. هدف من از نوشتن مقاله ام، بیان این درد و درد های دیگر بود در تجربه ای که من در کنفرانس استکهلم با بنیاد پژوهش ها و بخشی از فعالین زنان فعال برگزارکننده وشرکت کننده در آن، که من خود را از حدود سی سال پیش متعلق به آن ها می دانستم ، داشتم.

برای همین روی سخن من با بنیاد و مشاوران و نزدیکان بنیاد بود و نه خانم های شادی امین و صدر که من شخصا با آن ها، بر خلاف بسیاری از نزدیکان و مشاوران بنیاد، سال های بسیاری است رابطه فردی و کاری نداشته ام و ندارم. نگاه یا نظر من در مقاله کمر شکسته ی اعتماد این بود که بنیاد مهم ترین ارگانی بود که می توانست با موضع گیری فعال، صریح و روشن جلوی بخش مهمی از برخوردهای منفی، توهین آمیز و خشونت بار را بگیرد که نگرفت.

بنابر این، بحث من نه دوقطبی کردن یک مشکل و نه عدم موضع گیری در مقابل آن و پوشاندن آن مشکل است . بلکه صدای من و مقاله ام بخشی از آن صدای دیگری است که گیتی سلامی در حرف دنبالش می گردد، اما صداقتی به شنیدن آن نشان نمی دهد بلکه به جای دیدن و شنیدن آن، او را تحریف و نفی کرده و از این طریق خود مشکل و حل آن را در عمل دوقطبی می کند.

نوامبر 2018

* مضمون این قطعنامه که در مقاله ناهید نصرت و در گاه نامه شماره 90 به چاپ رسیده است چنین می باشد:

نه به خشونت!

نه به هتاکی، افترا، حذف و بی احترامی!

سال ها است که فعالین جنبش زنان ایرانی موفق شده اند درباره ی معضلات و مشکلات درون جنبش به بحث و گفتگو بنشینند.

این روزها بحث های بسیاری در میان فعالین حقوق زنان و جنبش ال جی بی تی در گرفته است و خود را در نامه ای که به کنفرانس بنیاد نوشته شده و پاسخ به آن و نوشته ها، مصاحبه ها و ویدئوهای مختلف نشان می دهد.

ماجمعی از شرکت کننده گان کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان ایران سال 2018 مخالف هر گونه افترا، هتاکی، و حذف هستیم، حتی اگر آن پاسخی به افترا و هتاکی باشد!

مخالف سوء استفاده از فرصت های بوجود آمده برای تصویه حساب های شخصی و سیاسی هستیم!

ما به این گونه برخوردهای خشونت آمیز چه از طرف مخالفین ج.ا. و چه از طرف ارتش سایبری این حکومت نه می گوئیم و به آن اعتراض می کنیم!

SPIP | اسکلت | | نقشه ى سايت |  پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0