صفحه اول   Home Türkçe کوردی English Deutsch Français تماس با ما    Contact Us
پذيرش سايت > مقالات > مذهب، ایدئولوژی، قوانین > نگاهی به روش دوگانه انگاری حاکم در مقاله ی سعیده سعادت " درمان کمر شکسته‌ی اعتماد" / (...)

نسخه قابل چاپ


نگاهی به روش دوگانه انگاری حاکم در مقاله ی سعیده سعادت " درمان کمر شکسته‌ی اعتماد" / گیتی سلامی

پنج شنبه 8 نوامبر 2018

قصد من از نوشتن این متن در رابطه با مقاله ی سعیده سعادت به عنوان یک مثال، تاکید بر شیوه ی اندیشیدن و نشان دادن شیوه ی تفکر دوگانه انگاری و مکانیکی است که بر یک بینش و شناخت فلسفی دینی قرار دارد، که از نگاه من در اشکال متفاوتی، زمانی به شکل خدا محوری، زمانی دیگر به شکل تسلط عقل(کل)- محوری(منظور بینش هگلی ) و یا حتی به صورت انسان- زن محوری متجلی می شود و از آنجائیکه در هر سه بینش، انسان به مثابه ی جزء رؤیت می شود و در رابطه باکل معنا پیدا میکند (که این کل می تواند خدا، عقل، انسان ِنخبه، انسان ِ قهرمان، جامعه ی توحیدی، جامعه ی آزاد، جامعه ی سوسیالیستی و... باشد )، فرهنگ و نظرگاهی شکل می گیرد که غایت گرا یا مطلق گرا است. به این معنا که معرفت شناختی ای و فرهنگی ریشه می دواند که کاملیت یا جامعیت به منزله ی نظامی یکتاگرا و مطلق، عادت فکری می شود.


در این عادت فکری و بینش، مسائل و پدیده های اجتماعی به دوقطب متقابل (درون – بیرون، (تضاد)اصلی – (تضاد)فرعی، ریشه ای – سطحی، عینی ـ ذهنی، زیر بنا ـ روبنا، مهم – غیر مهم، کل – جز، زن – مرد، زنانه ـ مردانه، سیاه – سفید، دوست – دشمن،...) تقسیم می شوند، که یا با تضادی حل نشده ای که بین آنها وجود دارد، در جبهه ی جنگ به نفی ویا پیروزی یکی از دوطرف به پایان می رسد ویا در بهترین حالت یک قطب تکمیل کننده قطب دیگرمی شود.

این بینش حامل ِ تصوری ایده آل از جامعه است که در فرایند ِ تکامل کلی، جامعه بصورت ِخطی از نقطه ی الف به ث" که غایت آن است، میرسد. فرهنگ و نگاهی که مسایل و پدیده های اجتماعی و تاریخ را به صورت خطی تجزیه و تحلیل می کند. یعنی رفتن از "الف به ث" که می توانم بگویم روشی مکانیکی است و نه تنها نگاه دوقطبی رادر جامعه دامن می زند، بلکه غایت و آرمانی هم برای جامعه در نظر می گیرد. از نظر من این شیوه ی نگرش (آرمانگرایی و غایت نگری) با جامعه ی خدا – محور ِ دینی که غایت یا آرمان اش یک جامعه ی بی طبقه توحیدی برای رستگاری انسان است، هم جهت و هم روش می باشد.

روش ِ تفکردراین نگرش، ثنویت و یا دو قطبی کردن مسائل و پدیده های اجتماعی است، که نتیجه ای مصیبت بار برای جامعه ی انسانی به ارمغان می آورد. گواه این حرف، تاریخ بشری و تاریخ چندین ساله ی خود ما است. در شیوه ی دوگانه انگاری، توجه و دیدن ِ رابطه ی متقابل و برابر بین ِ فاعل های ِمقابل ایستا وجود ندارد وعناصر تشکیل دهنده و موجود در جامعه به صورت ِحلقه هایی کامل "در خود" که به صورت زنجیره ای به هم متصل می باشند و رابطه ای متقابل با هم دارند، دیده نمی شوند. با این بینش توجه به تفاوت های موجود در جامعه نهادینه نمی شود و عادت فکری که به انسان به مثابه ی انسان کامل و مستقل اما با فردیت های متفاوت که در یک رابطه ی متقابل و برابر با هم قرار دارند، پایه گزاری نمی شود و از این طریق بینش ِ تکثرگرایی درمعنای به رسمیت شناختن ِ گوناگونی ها توأم با برابر دانستن ِ ارزش های متفاوت ِ انسانی ِ انسان ها که جامعه ی دمکراتیک را بوجود می آورند، زمینه ی مناسب برای رشد و توسعه پیدا نمی کنند.

بدین سبب جامعه با فقدان ِ "چشم مرکب" برای گسترش ِکثرت گرایی یا کمبود ِ روح ِ دمکراسی (به رسمیت شناختن ارزش های متفاوت انسانی) مواجه می شود، معضل و دردسری که ما ایرانیان در طول تاریخ مان و در طی این چهل سال اخیر همگی با گوشت و پوست مان تجربه کرده ایم. شاهد من، تکرار ِجامعه ی تمامیت خواه و مستبدمان در طول تاریخ اش است .

به قول مختاری "انقلاب ِ 57 چهره ی فرد ایرانی یا چهره ی خودمان را نمایان کرد". بر این اساس برای تغییر (نه گسست )در جامعه با "ذهنیت تاریخی مستبدش" که زمانی با ذهنیتی در شکل ِ سیاست ِمذهبی شده و هم اکنون این ذهنیت در شکل ِ مذهب سیاسی تجلی شده است" (بیان آن، هم قانون اساسی و دیگر قوانین مدنی و هم ساختار حکومتی کشورمان است که نه تنها حامل عناصر حکومت ِقبل است بلکه حامل ِعناصری جدید است، زیرا در این ساختار انسان ها ابتدا بر مبنای بيولوژيکی بدن شان بر دو جنس زن و مرد تقسيم شده اند، سپس مردان بر دو دسته ی مسلمان و غير ملسلمان و مابين مسلمانان، به شيعه و سنی تقسيم شده اند و ميان شيعه ها، شيعه اثنی عشری مکتب اصولی و بين اين گروه، انسان روحانی برانسان ِغير روحانی ارجحيت دارد، که تبعيض و حق ويژه به شکل ناب آن در اين ساختار تجلی يافته است)، پرداختن به این ساختار و قوانین ِ تبعیض مآبانه اش همان بر خورد به تصورات و شیوه ی تفکر ِدوگانه انگاری و رابطه ی فاعل ـ مفعولی است".

بر این اساس است که ضروری می دانم به بینش دوگانه انگاری حاکم در مقاله ی سعیده سعادت بپردازم. و یادآوری و تکرار این موضوع که نگاه کردن به مسائل اجتماعی با این روش ما را به دام پوپولیست و روش های مردم پسند می اندازد، که نتیجه ی آن سوق دادن جامعه ی اجتماعی به ساده انگاری و ساده اندیشی است و ندیدن تمام جوانب پیچیده یک پدیده و در نهایت به رسمیت نشناختن تکثر.

از پیش چهار نکته را می خواهم روشن کنم:

۱ـ هر زمانی مقاله ای می خوانم به نگاه و روشی که در مقاله حاکم است توجه دارم، تا به دام تفکر های پوپولیستی نیافتم در این رابطه دلائل و احکام ذکر شده ی نویسنده مورد توجه ام است. برای من مهم می باشد بدانم نویسنده در نگاه به یک پدیده ی اجتماعی از چه زاویه ای به یک موضوع می پردازد. مثلا از زاویه ی روانشناسی سیاسی، جامعه شناسی سیاسی، اقتصاد سیاسی، فلسفی ویا مذهب سیاسی و ....

۲ ـ من هم مانند سعیده سعادت یک هفته قبل از شروع کنفرانس از موضوع اختلاف و جمع آوری امضا اطلاع پیدا کردم وحق جمع آوری امضا برای پیشبرد خواست مشخص و حق امضاء کردن و یا نکردن هر فرد را به هر دلیلی چه قبل و چه بعد از واقعه ی رخ داده در بنیاد به رسمیت می شناسم. با وجود اینکه متاسفانه در کنفرانس نتوانستم شرکت کنم. با این حال می توانم احساس درد سعیده سعادت را از آن واقعه ی رخ داده به خوبی درک کنم. به عنوان یک انسان کنجکاو سعی کردم تا انجا که در توانم بوده مطالبی که در این مورد منتشر شده بخوانم تا بتوانم یک قضاوت منصفانه عاری از جانبداری (به شیوه ی ایدئولوژیکی) برای خودم داشته باشم. از انجائیکه انسان بدون جانبدار وجود ندارد، این را بایستی بگویم که زاویه ی جانبداری من از اصل و پرنسیب رعایت کردن شان وحرمت انسانی افراد است. حتی اگر این انسان مرتکب بزرگترین جنایت تاریخی شده باشد. و این نکته هم ذکر کنم منظورم از رعایت شان و حرمت یک فرد، این نیست که فرد مجرم به حال خود رها شود و یا بخشیده شود و یا جزای او را به تاریخ بسپاریم. مثال ساده و ابتدایی برای روشن شدن منظورم در یک دادگاه متمدن و انسان مدارانه حضورفرد مجرم با لباس زندانی و یا دست بسته به دور از پرنسب می باشد. مجرم حق دفاع از خود دارد. در یک جامعه ی انسان مدارانه و دمکرات مجرم بعد از محکومیت خود حق زندگی کردن دارد، حتی حق دارد بر علیه رای دادگاه مخالفت کند. در یک جامعه ی دمکرات فرد متهم تا اتهام آن از طریق مراجع دادگاه ثابت نشده باشد، مجرم و خلاف کار به حساب نمی آید.

۳- تعریف نقد از نگاه من این است، که از یک طرف بتوانم نکات منفی که بر پایه ی روش ها واستدلال های دوگانه انگاری استوار شده نشان بدهم، روشی که از ارسطو تا افلاطون و فوئر باخ و هگل تا به امروز نسل به نسل به ما منتقل شده و از طرف دیگر در نقد مثبت نکاتی که منطبق با دید انسان مدارانه ی عصر مدرن است.

۴- توضیح صورت مسئله ای که سعیده سعادت از آن به عنوان "بحران در جنبش زنان" یاد می کند:

الف : خشونت سایبری بر علیه ی دوست زن فعال

ب:مشخص شدن مجرم و گرفتن حکم ازطرف دادگاه در این میان برگزاری کنفرانس بنیاد که دوست فعال رابطه ی نزدیکی با برگزار کنندگان این کنفرانس دارد.

پ: انتخاب بدون نام مقاله ی یک فرد (با توجه به موضوع سمینار) به عنوان سخنران

ت: اعتراض شاکی و یا دوست فعال نزدیک به برگزارکنندگان کنفرانس بنیاد برای این انتخاب، با این استدلال که فرد سخنران در خشونت سایبری مستقیم و غیر مستقیم نقش داشته است. زیرا از عمد ایمیل خانم دیگری که از دوست فعال، ناراحت و شاکی بوده، به مثابه ی یک سند برای مجرم فرستاده است و "فرد مجرم هم از چاقوی بدست آورده بر علیه دوست فعال استفاده کرده است"، آنطور که در نوشته ی سعیده سعادت آمده است، (نتیجه ی منطقی این گزاره ها تئوری توطئه است).

برگزارکنندگان کنفرانس این دلیل را کافی برای رد و حذف سخنران نمی دانند. زیرا آنطور که سعیده سعادت نوشته است " کمیته‌ی بنیاد علی‌رغم گرایشش به کنار گذاشتن خانم قزلو، این اقدام را در ابتدا غیر عملی ارزیابی می‌کند". در مقاله نوشته شده آمده است، دوست فعال "....از طرق مختلف سعی می‌کند در وحله‌ی اول بنیاد را قانع کند که تصمیمش را پس بگیرد و زمانی که می‌بیند بنیاد حاضر به پس گرفتن تصمیمش نیست، سعی می‌کند با هم کاری با خانم شادی صدراز طریق تماس گرفتن با سخن‌رانان سوئدی و جمع‌آوری امضای فعالان زن در اعتراض به انتخاب خانم قزلو، بنیاد را زیر فشار بگذارد که تصمیمش را عوض کند".

اینجا به نظر من حرکت بنیاد را می توان ایستادگی در مقابل حق تبعيض و حق ويژه دانست.

ث: دوست فعال با جمع آوری امضاء سعی می کند، اعتراض خودش را برعلیه ی این انتخاب علنی کند و این اعتراض را هم در کنفرانس، زمان سخنرانی فرد انتخاب شده نشان دادند.

انطور که سعیده سعادت می نویسد "در دو روز اول سمینار بحث‌های داخل سالن به آرامش برگزار شدند، اما جو بسیار ملتهب بود. تا در سالن بحث یا برنامه‌ی هنری باز می‌شد، گروه‌های بحث و جدل، بعضن با برخوردهای دشمنانه و هتاکانه، به سرعت شکل می‌گرفتند"

ج: در این میان فرد دیگری( یک مرد) در رابطه با این حرکت اعتراضی(جمع آوری امضاء) دوست فعال به برگزارکنندگان کنفرانس بنیاد و جو ملتهب در کنفرانس ویدئوهایی منتشر می کند و نظر خودش را بازگو می کند. نا گفته نماند این ویدئوها قبل و بعد از بر گزاری کنفرانس بنیاد بوده است.

بطور خلاصه از این گزار ه ها و کل مقاله ی نوشته شده، می توان این نتیجه ی منطقی گرفته شود که : این وقایع و اتفاقات رخ داده و خشونت مردانه در کنفرانس، سکوت و بی عملی دوستان زن تا توجیه واقعه و دفاع و پشتیبانی نکردن از دوست زن دیرینه اشان، از دید سعیده سعادت بحران جدی در جنبش زنان رخ می دهد، که نتیجه ی منطقی و یا درمانی برای درد کمر شکسته شده ی اعتماد گرفته می شود، و آن جدا شدن از دوستان قدیمی خود۰

با نقد مثبت شروع می کنم که در ابتدای مقاله امده است. در نوشته ی دوست عزیز سعیده سعادت امده است که :

- "بحران‌ها ضربه زننده و نیرو برنده هستند اما به خودی خود موضوعی منفی نیستند، چرا که آن‌ها اکثرن تنها نشانی از وجود مشکلاتی هستند که ازدیر زمان وجود داشته‌اند، اما به دلایل مختلف جدی گرفته نشده‌اند و عمق و وسعت یافته‌اند. حضور بحران، به دلیل انرژی‌ای که در آن نهفته است، بهترین امکان را به انسان‌های درگیر آن می‌دهد که مشکلات را جدی بگیرند و برایشان راه حل‌های ریشه‌ای پیدا کنند. وگرنه انرژی‌ها تحلیل می‌روند و با جدی نگرفتن و یا سطحی حل کردن مشکلات، به زودی بحران‌هایی دیگر با شدتی بیش‌تر سر بلند می‌کنند."

- "به نظر من راه حل از بین بردن شکاف کنونی، ترمیم اعتماد شکسته شده‌ی به یکدیگر و حفظ و تداوم همرزمی و همکاری، آن هم نه تنها در چهارچوب این سمینارها بلکه فرای آن، از طرفی برخورد فعال و انتقادی به اتفاقاتی را که در کنفرانس بنیاد 2018 افتاد می‌طلبد و از طرف دیگر جلوگیری از جو تشنج و خشونت می‌باشد که از طریق نشان دادن کارت قرمز به هر گونه برخورد خشونت‌آمیز و توهین کننده، نقد به خود، راه اندازی دیالوگ و نقد صلح‌آمیز و بدون خشونت به دگراندیشان و به خصوص کسانی که در این ماجرا در صف ما قرار نداشتند، ممکن می‌باشد. حتا چنانچه به نظر ما برخوردهای اینان شروع و یا عامل ادامه‌ی ظهور بحران بوده باشد."...

با توجه به دو نظر بالا و بدان گونه که سعیده سعادت در مقاله اش نوشته است ("من در این نوشته سعی می‌کنم با حفظ چنین روحیه‌ای مشاهدات و نظرات خودم از مشکلات بحران‌ساز کنفرانس بنیاد پژوهش‌های زنان سال 2018 را ارایه دهم".) آیا روش و روحیه در کل مقاله رعایت شده؟ قصد من با نگاه فلسفی جواب به این سوال است. میزان سنجش روحیه برای من ذهنینت و اندیشه ای است که در این مقاله به صورت نوشتارمادیت یافته است. بحث من بر سردرست یا نادرست بودن توضیح واقعیت در این مقاله نیست، زیرا از یک واقعیت بنا به موقعیت افراد، مناسبات و منفعت های شخصی یا همگانی که هر فرد دارد، برداشت ها، توضیحات و استدلال های گوناگون و متفاوتی می توان از واقعیت داشت، تاکید من بر روی شیوه استدلال و نگاه به واقعیت در این مقاله است.

نقد منفی:

1- از نگاه من مقاله آغشته به پیشداوری و با شناختی آرمان گونه از دوستان قدیمی خود و ( کنفرانس) بنیاد اما با یک بینش دوگانه انگاری نوشته شده است به عنوان مثال: زمانی که من یک هفته قبل از کنفرانس از واقعه مطلع شده ام و از تمام کوشش ها ی بکار برده شده از طرف بنیاد اطلاع کافی ندارم چگونه می توانم بنویسم که بنیاد با پا فشاری خانم شادی امین "رفتار او را زورگویی و غیر دمکراتیک تحلیل می‌کند و تصمیم می‌گیرد در مقابلش بایستد و به هر شکل شده سمینار را همان طور که برنامه ریزی شده بود، به پیش ببرد".

آیا از نظر دوست عزیز، بنیاد می بایستی موضوع کنفرانس را بر اثر پافشاری تغییر می داد وبه بحث در مورد این واقعه و یا موضوعی دیگر می پرداخت ؟ اگر موضوع کنفرانس تغییر می یافت از راه غیر مستقیم خانم سخنران خذف می شد. ولی ایا با این روش غیر دمکراتیک می توان جواعتماد (نکته ای که سعیده سعادت به آن تاکید دارد) درمیان جمع دگراندیشان ایجاد کرد؟ آیا این روش یک حق ویژه به فرد خودی و تبعیض نیست و تقسیم انسان ها به خودی و غیرخودی نیست؟

فرض گرفته شود این اتفاق خشونت سایبری برای زنی فعال ولی نه از نزدیکان بنیاد رخ داده بود، آیا سعیده سعادت آن را بحرانی در جنبش زنان می دانست؟ و یا آیا همچنین اتفاقی اصلن در کنفرانس رخ می داد؟

و یا فرض بگیریم موضوع کنفرانس در این سه روز و یا یک روز پرداختن به این واقعه و موضوع خشونت سایبری می بود، می بایستی بنا بر پرنسیب دمکراتیک از خانم قزلو هم به عنوان سخنران دعوت می شد که نظرات خود را در رابطه با واقعه ی رخ داده بازگو کند. این تدبیرهم با خواست نهایی خانمها شادی صدر و امین نمی خواند.

اگر من درست موضوع را دریافت کرده باشم پا فشاری برخذف این فرد از لیست سخنرانان بود و ندادن تریبون به این فرد. بنابراین نوشتن این که " امید من این بود که در کنفرانس بتوانیم با احترام به تفاوت‌های‌مان راجع به روش‌های درونی اعتراضات‌ مان صحبت کنیم و راه‌های جدیدی برای رفع چنین مشکلاتی بیابیم." یک امید غیر واقعی اگر نگویم غیر معقول می باشد. زیرا سوال برای من این است چگونه فردی که خود دست اندر کار برگزاری این گونه کنفرانس ها می باشد می تواند با این امید و یا انتظار به کنفرانس برود. آیا می بایستی بنیاد به دوست فعال و چندین ساله خود این حق ویژه را می داد؟

2- نگاه حاکم در مقاله یک نگاه دفاع از قربانی، نگاهی دوگانه انگاری دوست –دشمن واستدلالی که بر دو قطبی کردن موضوع اجتماعی استوار شده به این معنی که یک معضل اجتماعی (مسئله ی قدرت و خشونت ) به دعوا و تخریب و نابود کردن یک زن توسط یک مرد تقلیل می یابد.

این بینش با آنچه که در ابتدای مقاله سعیده سعادت آمده است، همخوانی ندارد "... راه اندازی دیالوگ و نقد صلح‌آمیز و بدون خشونت به دگراندیشان و به خصوص کسانی که در این ماجرا در صف ما قرار نداشتند، ممکن می‌باشد. حتا چنان‌چه به نظر ما برخوردهای اینان شروع و یا عامل ادامه‌ی ظهور بحران بوده باشد."

یک مثال: سعیده سعادت با دیدن ویدئوهای منتشر شده در اینترنت موضع خود را در مورد جمع آوری امضاء تغییر می دهد ("این حرکت را(جمع آوری امضاء) شخصن قبول نداشتم و برای حل مشکل پیش آمده کمک کننده نمی‌دانستم") وبا" این انتظار به جلسه‌ی جمعه رفتم که همه‌ی مسوولان و فعالان و شرکت کننده‌گان، با تمام انتقادات‌ شان به شادی امین و صدر در مقابل این ویدئو‌های نفرت پراکن و نابودساز موضع می‌گیرند و نه تنها از دوست و همرزم تا دیروزشان بلکه از یک زن و از پرنسیب دیالوگ و انتقاد و نه نفرت پراکنی، انزوا و نابودی دفاع می‌کنند. چرا که تا قبل از این کنفرانس اگر هم گه گاهی روش های ی خشن بودند اما نابودکننده نبودند".

من با این نوع نگاه و استدلال که در مقاله کم نیستند بسیار مشکل دارم زیرا این بینش قربانی و یک جانبه دیدن مشکل اجتماعی(مسئله ی قدرت و خشونت) بر پایه ی استدلال، دوقطبی شدن موضوع یعنی مقصر- بیگناه بنا شده است.

اشکال این نگرش دوگانه انگاری در این است که معضل اجتماعی(خشونت و مسئله ی قدرت) بر اساس جنسیت تقسیم شده به دو قطب زن و مرد. یعنی اگر بخواهم آنرا به زبان ساده بیان کنم، نتیجه ی منطقی این گزاره ها این می شود که، خشونت به دو قسم تقسیم شده خشونت مردانه (جدی است)و خشونت زنانه (غیر جدی).

اگر خشونت و اعمال قدرت از جانب یک زن به زن دیگرصورت بگیرد در نگاه سعیده سعادت یک دعوای خواهرانه و سطحی به نظر می رسد. ولی واقعه رخ داده در بنیاد 2018 استکهلم به او نشان می دهد مسئله ی بحران درون جنبش زنان را بایستی جدی گرفت. زیرا عبور از خط قرمز می باشد (تهاجم لفظی در مقابل تهاجم فیزیکی) باز هم استدلال بر اساس دو قطبی کردن و ساده نگری. مثل این می مانند که خشونت لفظی برای سعیده سعادت بار کمتری از خشونت فیزیکی دارد. ( بطور حتم به این گونه نیست، بنابراین سوال این است که چرا این مقاله به شیوه ی پوپولیستی نگاشته شده است؟) .

و یا در جای دیگر بی مسئولیتی وفرستادن ایمیل به مجرم اصلی از جانب یک زن با دو قطبی کردن زن غیر مسئول(انسان جزء) در مقابل بنیاد(کل) که مسئول برگزاری کنفرانس است، توضیح داده می شود. (غیرمسئول-مسئول)وتعجب و شکایت از سکوت و منفعل بودن بنیاد و همکاران آن و مدعوین حاضر در جلسه.

حتی اگر با نیت مثبت به این شیوه ی نگارش در این مقاله بنگرم و این نوع نگاه را نوعی پشتیبانی از انسان زن و همجنسانم بدانم، در این بینش زن را به مثابه مفعول و نه به عنوان یک انسان برابر ایستا (به مثابه سوژه) در مقابل خود می بینم. از این زاویه است که من هسته ی این نگاه را یک توهین و خشونت ناب به انسان زن می دانم و این بینش بنیاد تفکر مذهبی است. نقد من به این بینش مذهبی است که می شود هر عنصر دیگری با فرم وشکل های متفاوتی جایگزین مذهب شود. (این بینش انسان ها را به مثابه ی فعالین زندگی اشان به رسمیت نمی شناسد) .

خطر و اشکال این دید را در اول مقاله ام باز گو کردم. تولید و باز تولید یک ذهنیت مستبد.

سعیده سعادت در خاتمه به این نکته اشاره کرده است، که بحث تئوریک اتحاد ما را قوی تر نخواهد کرد و مبارزه مان را به ثمر نخواهد رساند.

سوال این است کار برد بحث تئوریک چه است ؟ اگر بحث تئوریک و خواندن کتاب به منظور دورهم جمع شدن و یا دلایل دیگر باشد و بحث ها ملائکه ذهنمان نشده باشد، شاید اتحاد را قوی نکند. ولی آیا می شود بدون یک پشتوانه ی تئوریک تجربه هایمان را نقد کنیم؟

اگر جواب سعیده سعادت به این سوال مثبت باشد، پس سوال از سعیده سعادت این است، که چگونه و با چه ابزاری و یا بر اساس چه معیار هایی و با چه شناختی تجربه ها ی خودمان وتجربیاتی که از دیگری داریم، را می توان نقد کرد؟

در خاتمه می خواهم اشاره ی به جمله ی آورده شده در سر تیتر اول مقاله از آنا هارنت بکنم "واقعیت اسف‌بار این است که بخش بزرگ بدی‌ها را کسانی مرتکب می‌شوند که هرگز تصمیم به بد بودن یا خوب بودن نمی‌گیرند، آن‌ها توانایی اندیشیدن ندارند. "

به نظر من این جمله در خود حاوی نگاه دوگانه انگاری هگلی /فوئر باخی است و از نظر محتوا یی دارای نگاه سلسله مراتبی (فرودست-بالادست) ونادرست است.

زیرا به قول مارکس "انسان و زنبور عسل هر دو آشیانه ی خود را می سازند یعنی هر دو عمل و پراکتیکی انجام می دهند. اما فرق این دو پراتیک در این است، که عمل انسان بر خلاف زنبور عسل برای ساختن اشیانه با اندیشه طراحی و صورت می گیرد". حتی اگر این اندیشه و طرح به خرابی آشیانه اش منجر شود. پس بحث بر سر نیندیشیدن نیست، بحث بر سر چگونه اندیشیدن است.

به نظر من هر انسانی توانایی اندیشیدن دارد، خود نیندیشیدن هم یک تصمیم و یا اندیشیدن در این نیندیشیدن از طرف این انسان نوعی است. اندیشیدن انسان، وجه تمایزش است با دیگر موجودات. از نظر من این جمله نه تنها حاوی یک نگاه از بالا به انسان ها یی که توانایی کمتری در اندیشیدن دارند، بلکه تکرار آن در سر تیتر یک مقاله آن هم در قرن بیست ویکم و با آگاهی ای که سعیده سعادت از تئوری های نوین روانشناسی در رابطه با مسئله ی خشونت و قدرت دارد، اگر نگویم نوشته ی او خشونت پنهان در شکل خاص است، می توانم بگویم کمال بی لطفی است نسبت به دگراندیشان.

SPIP | اسکلت | | نقشه ى سايت |  پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0