صفحه اول   Home Türkçe کوردی English Deutsch Français تماس با ما    Contact Us
پذيرش سايت > مقالات > مذهب، ایدئولوژی، قوانین > «هویت»، تحمیل یا انتخاب؟

نسخه قابل چاپ


«هویت»، تحمیل یا انتخاب؟

متن سخن‌رانی منیره کاظمی در سمینار زنان هانوفر/ برگرفته از گاهنامه 89

دو شنبه 14 مه 2018


در سال‌های اخیر زوایای نگاه به هویت زن مهاجر از کشورهای اسلامی در غرب (در آلمان) هر روز تنگ‌تر و ابعاد آن کوچک‌تر شده است. تا جایی که تصویری که رسانه‌ها و نیروهای مدافع مهاجران از زن مسلمان ارایه می‌دهند، نزدیک به تصویری است که اسلامیست‌ها از زن ترسیم می‌کنند. اما در پروسه‌ی این هم‌سان‌سازی از زن مهاجر خاورمیانه‌ای (و یا کشورهای اسلامی) تنها از خارج جوامع مهاجر تاثیرگزار نبوده است، بل‌که اِلمان‌ها و فاکتورهای به غایت موثرتری از داخل جوامع مهاجر نقش به سزایی ایفا کرده و می‌کنند که موضوع بحث این نوشته است.

زمانی بود که ما گه گاه در فیلم داستانی و مستند، گزارش، مقاله و یا پاورقی شاهد مقاومت زنان و دختران خانواده‌های مهاجر بودیم. زنان و دخترانی که در مقابل خشونت‌های جسمی و روانی می‌ایستادند و تا پای جان زیر بار آیین و رسوماتی که از سوی خانواده به آن‌ها دیکته می‌شد نمی‌رفتند. دیگر سال‌هاست که ما تنها شاهد گزارش‌ها و فیلم‌های مستندی هستیم که چه گونه زنان و دختران خانواده‌های مسلمان با داشتن حجاب، پذیرفتن ازدواج‌های تحمیلی و حتا چند هم‌سری «هویت»شان را در جامعه میزبان حفظ می‌کنند و خوش‌بخت و راضی‌اند.(۱)

البته در همان زمان (و به خصوص در دوران ریاست جمهوری جورج بوش) هم بودند. کسانی که می‌گفتند رسانه‌های غربی از زنان مسلمان قربانی ساخته و آن‌ها را بی هویت می‌کنند، از این رو با هر نقدی به موقعیت و جای‌گاه زن در جوامع اسلامی مخالف بوده و آن را در راستای پروژه‌های امپریالیستی در منطقه و راسیستی در جوامع غربی قلم‌داد می‌کردند(۲).

متاسفانه بخشی از فمینیست‌های غربی در رمانتیزه کردن نقش زن مهاجر مسلمان، گوی سبقت را از مردان سنتی ربوده و فرودست بودن زن در قوانین اسلامی و یا حتا داشتن حجاب را به عنوان هویت و نمادی از استقلال و حق انتخاب وانمود می‌سازند، و از مقاومت زنانی که به نوعی با خواست سنت و رسوم خانواده هم‌راه نیستند سخنی به میان نمی‌آورند.

هویت چیست و چرا حتا کسانی حاضرند خواهر و دختر خود را به خاطر حفظ آن به قتل برسانند؟ پرداختن به مفهوم هویت با دوران رنسانس یعنی هم‌زمان با کشف تلسکوپ و ثابت کردن این که زمین کره‌ای است که به دور خورشید می‌چرخد آغاز شد. این موضوع آن‌گاه اهمیت پیدا می‌کند که متوجه باشیم نه تنها این اثبات مخالفت با باورهای مسیحیت، بل‌که سمبلی است در فردی و مستقل فکر کردن.

هویت در فرهنگ معین، شخصیت (تشخص)، ذات، حقیقت چیز معنا شده است. در زبان انگلیسی (Identity) نیز یعنی هم‌سان، هر چه که موجودیتی را قابل تعریف و تشخیص کند. و در زبان آلمانی Identität)) از کلمه‌ی Idem به معنی «همان» مشتق شده است.

به طور معمول می‌توان گفت هویت، توافق کامل یک فرد با آن چیزی که متشخص‌اش می‌کند. مفهوم هویت در رشته‌های مختلف مانند جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، فلسفه، مردم‌شناسی پرداخته و بررسی شده است. با شنیدن کلمه‌ی هویت، شنونده‌گان شاید درک یک‌سانی از آن نداشته باشند. چرا که بدون این که گفته شود - که با که - و یا چه با چه – و در چه شرایطی هم‌سان هست، نمی‌توان هم‌درکی مشابه ایجاد کرد. برای مثال تفاوت تاثیر شرایط بر مقوله‌ی هویت «مهاجران ترک» را می‌توان در نتایج انتخابات تغییر قانونی اساس ترکیه به وسیله اردوگان در آوریل ۲۰۱۷ در دو کشور آلمان و بریتانیا بازیافت. در آلمان ۶۳ درصد شهروندان ترک‌تبار رای «آری» خود را به صندوق‌های رآی ریخته‌اند، در صورتی که نرخ رای «آری» در میان مهاجران ترک در انگلستان 20,4 درصد بوده است.

با این که انگلستان در مقایسه با آلمان نه تنها سیاست‌هایی موفقی در جذب مهاجران در بطن جامعه نداشته و حتا دادگاه‌های شرع در آن جاری است اما نسبت تعداد چشم‌گیری به اردوگان جواب منفی داده‌اند. پس نمی‌توان از مفهوم «هویت ترک» بدون شرایط مساوی سخن راند. در این مورد مشخص برای مثال در سال‌های هفتاد میلادی، یعنی در دوران اختلافات ترکیه و یونان در قبرس، رقم قابل توجهی ترک سکولار قبرسی به انگستان مهاجرت کردند. به اضافه‌ی آن در سال ۱۹۸۰ بعد از کودتای نظامی تعداد بالایی که تمایلات چپ‌گرانه داشتند به این جزیره کوچ کردند. مهم‌تر از همه بریتانیا همیشه به خاطر زبان انگلیسی برای تحصیل‌کردگان، متخصصان و هنرمندان ترک جذاب بوده است.

سیستم هویت (مسلمان)

در حیاط‌های مدارس آلمان مکررن این جملات شنیده می‌شود: غیرت نداری؟ می‌خواهی غیرت و شرف مرا لکه‌دار کنی؟ من باید از غیرت و شرف‌ام دفاع کنم. من پسرم من می‌تونم و چیزی را از دست نمی‌دم ولی دختر باید باکره بمونه. مهم‌ترین مساله‌ای که می‌تواند دانش آموزی را آزرده سازد، شنیدن ناسازا راجع به خانواده اوست. ناسزاها و دشنام‌ها شامل مادرها و خواهرها می‌شود. و در بعضی مواقع هم دشنام‌ها مردان خانواده را هم هدف قرار می‌دهند ولی محدوده‌ی روابط جنسی مردان و با تعیین فاعل و مفعول بودن در رابطه‌ای هم‌جنس‌گرایانه را نشانه می‌گیرند: «می‌خواهی مثل آلمانی‌ها باشی؟ و یا «من نمیخواهم مثل اون‌ها بشم» که منظور نه مثلن نوشیدن آب‌جو و خوردن زاورکرات و برات‌وورست است، بل‌که رد سبک زنده‌گی غربی است. سبکی که زنان نقشی متفاوت از نقش‌هایی که زنان در جوامع سنتی ایفا می‌کنند. سبکی که در اجرای برابرجنسیتی مابین دختران و پسران پافشاری می‌شود، حضور و آزادی دختران و زنان در فضاهای عمومی عادی سازی می‌شود، بر داشتن حق اختیار بر جسم خود (داشتن سکس قبل از ازدواج، سقط جنین، پذیرش گرایشات جنسی مختلف و...) فرهنگ سازی می‌شود.

علل مشاجرات در مدارس:

لباس و پوشش دختران (خواهر، دختر عمو و دختر محله و...) آموزش شنا برای دختران، شرکت دختران در سفرهای مدرسه. سعی بر برآوردن انتظار جامعه (گروه) از پسران در دفاع از شرف و غیرت. مشاهده شده است که حتا پسران کاملن غریبه در رابطه با رفتار دختری دخالت کرده، چرا که آن رفتار مطابق با دستورات مذهبی و هویت جمعی او نبوده است. در یک پژوهش دیده شده که جوانان (پسر) بیش‌تر به خاطر وفاداری به جمع و جامعه است تا موضوعی اخلاقی، که خود را درگیر یک نزاع کرده‌اند.

مشخصه های سیستم هویت مسلمان مهاجر

مشخصه‌ی اصلی این سیستم هویتی جمعی بودن و چرخ دنده‌های آن شرف، غیرت و ناموس است. یعنی حفظ قدرت مردانه، کنترل زن، زنانه‌گی و تمایلات جنسی زن. در این سیستم زنان حاملان غیرت خانواده و جمع هستند، ولی محافظان آن نیستند. مشخصات دیگر آن را می‌توان چنین برشمرد:
- مهاجر، چه از بیرون و چه از درون جامعه‌ی مهاجر، در یک هویت تک بعدی (مسلمان) خلاصه می‌شود.
- جدایی جنسیتی و سکسیزه کردن روابط مابین انسانی است.

- مخلوط نشدن با شهروندان دیگر: هویت یک بعدی (مسلمان و دیگر هیچ) منجر به حصار کشیدن بین ما و آن‌ها و القای این که ما غیرت داریم و آن‌ها نه، پس ما به‌تر هستیم و کسی نباید به ما کاری داشته باشد. به علت همین هویت تک بعدی است که نقد به گروه و جامعه‌ای حتا در سرزمینی دیگر ولی با هویت یک‌سان، نقد به موجودیت آن هویت تلقی شده و در شخص متعلق به این هویت ترس و یا خشم ایجاد می‌کند.

- پایین بودن درجه‌ی رواداری و نپذیرفتن تنوع. علارقم خواست قبول تکثر و گونه گونی از جامعه‌ی میزبان، تاب تحمل تنوع و رنگارنگی را به نام حفظ هویت حتا در میان خود نداشتن. به عبارتی تو باید مرا همان طور که هستم بپذیری، ولی هویت من به من اجازه نمی‌دهد که ترا و عقاید ترا بپذیرم، که دختر من خلاف عقیده و خواست من رفتار کند، که پسرم اعتقادی به مذهب نداشته باشد، که پسر برادرم تمایلات هم‌جنس‌گرایانه داشته باشد و...
- انتقال هر چه قوی‌تر و پررنگ‌تر دستورات دینی، آیین‌های سرزمین مبدا پدران و مادران و تربیت سنتی مذهبی به فرزندان از سوی اولیا. چرا که احساس تعلق داشتن به هویت تک بعدی، ترس از دست دادن آن را هم بالا می‌برد.

چرخ‌دنده‌های نیروی محرکه و حفظ این سیستم:

حرمت

آلبرت کامو می‌گوید هیچ چیز حقیرتر از نگاه داشتن حرمت از روی ترس نیست. تربیت هم‌راه با ترس قسمتی از تعلیم و تربیت در خانواده‌ای غیرت-محور است. ترس از جهنم و خدای قادر و جبار راه هر گونه خوداندیشی را سد کرده و مانع استقلال در اندیشیدن شده و احساس دایمی گناه را به هم‌راه خود می‌آورد. تصویر جهنم و و مجازات هم‌راه با خشونت فرمی است از تربیت که راه را برای اولیا مقتدر و دستورات مذهبی غیر انعطاف‌پذیر هم‌وار کرده و فرزندان را مجبور به اطاعت از دستورات می‌کند.

معمولن در جوامع و خانواده‌های غیرت- محور با مشخصه‌ی هویت جمعی نه عشق، علاقه و احترام دو طرفه‌ی فرد با فرد است که حرمت برانگیز است، بل‌که سلسله مراتبی قدرت است که تعیین کننده می‌باشد. در این سلسله مراتب زنان در پایین هرم اقتدار قرار دارند و به طور معمول هیچ مقاومت و یا سرکشی از سوی آنان تحمل نمی‌شود و فرد خاطی مورد سرزنش، تنبیه و بی مهری قرار می‌گیرد.

در این نوع جوامع شکستن حرمت نقش محوری در اعمال خشونت دارد. در مقابل تربیت با روش‌های مدرن و دموکراتیک به تمسخر گرفته می‌شود و برای نمونه دانش‌آموزان برخوردار از آن به سوسول ملقب می‌شوند. از همین رو نیز به تصمیمات و دستورات اداره‌ی خانواده و نوجوانان بهایی داده نمی‌شود و حل مسایل و مشکلات هم‌راه با خشونت بر راه حل‌های دیگر می‌چربد.

خشونت در خانواده کودکان را نه تنها دچار حس ناتوانی و تحقیر می‌سازد بل‌که هم در آن‌ها حس گناه ایجاد می‌کند. و این احساس گناه در کودک زمینه را برای استحاله کردن فرزندان به وسیله‌ی پدر و مادر آماده می‌سازد. حرمت باید حفظ شود: صحبت و یا مقامت در مقابل بزرگ خانواده، تنها در محدوده‌ای مجاز صورت می‌گیرد. برای نگه‌داری ناموس حرمت لازم است، و به وسیله‌ی آن افراد خانواده تحت کنترل و خودسانسوری دایمی به سر می‌ببرند. خط قرمزهای نوشته و نانوشته از قبل تعین شده‌اند و رد شدن از آن‌ها سرافکنده شدن خانواده و از دست دادن شرف و غیرت است. تصمیمات جمعی اتخاذ شده و فرای فرد و فردیت است. از این جهت هویت، هویتی است جمعی.

نتیجه‌ی استقرار تربیت منتج از هویت جمعی، احساس عدم امنیت خارج از خانواده، وابسته‌گی اقتصادی و عاطفی و هم‌چنین تمنای مورد قبول بودن در خانواده همیشه بر دوش کودک سنگینی می‌کند.

غیرت

غیرت و شرف در این سیستم برپایه سکس است. مردان دارای شرف (غیرت) و ناموس هستند، ولی زن‌ها کسانی هستند که آن‌ها را از دست می‌دهند. آیا شرف مردان در لای پای زنان است؟ خیر. حفظ شرف-غیرت تمام جزعیات رفتار (راه رفتن، حالات بدن و..)، گفتار، عمل‌کرد، نوع نگاه و میمیک (حالات صورت و چهره)، متواضع و سر به زیر بودن و داشتن شرم زن را شامل می‌شود. حفظ شرف فراتر از تعیین روابط مابین زن و مرد هم می‌رود. رفتار و کردار آن‌ها فقط تاثیرگذار بر رابطه شان نبوده بل‌که خانواده، محیط و حتا و محله و روستا و یا در بعضی مواقع شهر را هم شامل می‌شود.

اگر خانواده‌ای به ناموس بها ندهد از احترام جامعه‌ای که به آن متعلق است بهره نخواهد برد. و برای بازگشت به توجه و احترام باید مبارزه کند که این توام با خشونت خواهد بود که حتا می‌تواند به جان باختن انسانی بیانجامد. غیرت در میان بعضی از خانواده‌های غیرت-محور حتا مهم تر از داشتن تحصیلات، اطلاعات و استعداد است. هر روزه در هر محله و شهری وقایع و خشونت‌های که با نام دفاع از شرف و غیرت اتفاق می‌افتد به پلیس گزارش می‌شود که هیچ‌گاه در رسانه‌ها منتشر نمی‌شوند (البته خیلی از موارد هم به علت حفظ آب‌روی خانواده و این که فرد خاطی یکی از افراد خانواده است و... آن‌ها گزارش نمی‌شوند)، مگر زمانی که قتلی اتفاق بیافتد. در مورد قتل‌ها هم در اکثر موارد سعی می‌شود با عنوان‌هایی چون اختلافات خانواده‌گی، تراژدی خانواده‌گی و خودکشی قتل‌های ناموسی را لاپوشانی شوند.

ناموس

در این سیستم نوزادی که به دنیا می‌آید، یا ناموس است و یا دارای ناموس. اگر ناموس‌دار بود باید که برای حفظ آن بشرف و غیرت دست پیدا کند تا که حرمت او حفظ شود. ابزار به دست آوردن آن هم کنترل دایمی ناموس خانواده است. از این روست که پسران از بچه‌گی به عنوان نیروهای پاس‌دار ناموس تربیت می‌شوند.

کاربرد ناموس تعین و کنترل هر نوع از تمایلات و یا رفتارجنسی (و یا تماس بدنی) زنان است. کاربرد دیگر باکره‌گی تا ازدواج و تک هم‌سری ماندن زنان بعد از ازدواج است. زمانی هم که ناموسی خدشه‌دار شد و شرف از دست رفت، انتظار عموم از مردان با غیرت خانواده این است که به بازسازی شرف بپردازند. و مردان با غیرت هم نمی‌خواهند از جامعه به بیرون رانده شوند، پس باید توانایی و عزم خود را در برگشت شرف به دیگران نشان دهند. در آن موقع است که مردان احساس سرشکسته‌گی کرده و خود را مسوول ترمیم شرف خانواده می‌دانند. در این میان اما زنان هیچ نقشی نداشته و اصلن دیده نمی‌شوند.

مخلوطی از فشار اجتماعی، کنترل شدید، وابسته‌گی به گروه و عدم امنیت، منجر به اعمال خشونت، تهدید و یا قیومیت و در شرایط حاد به قتل منجر می‌شود. در این صورت است که غیرت می‌تواند ترمیم شود. قتل‌های ناموسی کارت ورود مجدد به جامعه است. مردان امکان این را دارند که با آن غفلت‌شان را جبران کرده و علت سرشکسته‌گی خود را از میان بردارند.

هژمونی مردانه‌گی

هژمونی مردانه‌گی در این سیستم کم ارزش دانستن زنان، تبعیض، سلطه و ظلم بر آنان است. که نمود آن از زور و اجبار، خشونت‌های روحی و کلامی آغاز می‌شود و به حبس خانه‌گی، تهدید، ازدواج اجباری، فرستادن به کشور مبدا و به قتل رساندن هم می‌انجامد. این هژمونی مردانه، که با آتوریته‌ی روزمره و تبعیض بر زنان عیان می‌شود، در سیاست‌های مربوط به مهاجرت مسکوت گذاشته می‌شود (لاقل تا سالیان اخیر) و در زمانی هم که مثلن در دادگاهی مطرح و عمومی می‌شود، با بی‌اعتنایی از آن رد شده و یا حتا آن را مربوط به فرهنگ و هویت معرفی می‌کنند. در همین جا باید اضافه کرد که خود جامعه‌ی مهاجران و وکیل‌های مدافع آنان هم دلیل جرم را فرهنگ و هویت فرد مجرم بدادگاه اعلام می‌کنند.

نداشتن جمع‌های دوستی مختلط، جدایی جنسیتی در محیط‌های خانواده‌گی، ورزشی، تفریحی، ممنوعیت صحبت و ارتباط عادی و طبیعی با جنس مخالف، نداشتن روابط دوستانه و عاطفی معمول با خواهر، دختر عمو، دختر هم‌سایه، هم‌کلاسی دختر و... در آخر پورنوگرافی به عنوان تنها منبع اطلاعاتی برای آشنایی با احساسات و عواطف جنس مخالف و سکس، روابط بین انسانی پسران و مردان جوان را جنسیت‌زده می‌سازد. اضافه بر همه‌ی این‌ها باور به این‌که مردان همیشه حق دارند به ارضای جنسی خود دست یابند، زن را تنها به بدن تقلیل داده و به عنوان سوژه‌ی جنسی در معرض صدمه و خشونت قرار می‌دهد.

البته پسران و مردان هم قربانی این هویت دیکته شده هستند، آن‌ها هم دچار ازدواج‌های اجباری بوده و هم‌چنین مجری اعمال خشونت به خواهران‌شان. در این سیستم هویتی تفکر گناه به حساب می‌آید و از مردان انتظار می‌رود که گوش به فرمان باشند. کسی که فکر کند و به دنبال آن نقد و شک باشد مورد بازخواست قرار خواهد گرفت و سرکوب می‌شود.

بکارت

اگر در اروپا از امامان، معلمان دینی و یا سخن‌گویان انجمن‌های اسلامی در مورد قتل‌های ناموسی سوال شود، همه آن را رد کرده و زشت می‌خوانند. و شاید حتا پا را فراتر بگذارند و به مانند همیشه بگویند: قتل‌های ناموسی ربطی به اسلام ندارند. ولی همه متفق‌القول هستند که دختران و زنانی که خارج از ازدواج رابطه جنسی داشته‌اند، خلاف دستور دین اسلام رفتار کرده‌اند. گفتمان اسلام امروزی بر دستورات دینی باکره بودن تاکید دارد که به رابطه‌ی مستقیم غیرت، شرف و تعصبات مذهبی با سکس اشاره مستقیم دارد. چند مثال از اهمیت باکره‌گی:

- رابطه‌ی خارج از ازدواج و یا «زنا» به عنوان عملی خلاف قانون خدا و یکی از ممنوعات است.

- تنها زن باکره محمد عایشه بود. او در قرآن و داستان‌های مذهبی عزیزترین زنان محمد عنوان می‌شود. یعنی حتا محبوب‌تر از خدیجه که اولین پیرو او بوده و با ثروت‌اش از او و ترویج دین‌اش حمایت کرد، شناخته شده است. به همین دلیل هم عایشه جای‌گاهی ویژه در پیروان محمد بعد از مرگش داشته، تا جایی که هنگام جمع‌آوری آیات و نوشتن قرآن شرکت داشته است.

- و هنوز هم در خطبه‌ها و دروس مذهبی با اشاره به آیات قرآن (سوره ۵۵ و ۵۶) وعده‌ی شراب و سکس با باکره‌ها در بهشت به مردان داده می‌شود. که اتفاقن همین نکته در تبلیغ اسلامیست‌ها در رادیکال کردن جوانان نقش مهمی را ایفا می‌کند.

- یکی از کتاب‌های مرجعی که در مساجد و انجمن‌های اسلامی دست به دست می‌شود، کتاب «نکاح» محمد غزالی (قرن یازده میلادی) است. که اتفاقن علت دادن لقب ضدزن بودن به او همین کتاب است. لازم به تذکر است که غزالی یکی از معتبرترین دانش‌مند اسلامی چه در سنت و چه در شیعه شناخته شده است(۳). در کتاب نکاح بکرات با شرح‌هایی مفصل (و رفتن درجزییات) از مزایا باکره‌گی سخن رفته است. لارم به گفتن است که این کتاب در سال ۲۰۰۶ از سوی شورای مرکزی مسلمانان در آلمان ترجمه شده و روی وبسایت آنان بدون هیچ نقدی معرفی شده است(۴). پس تا زمانی که این کتاب بعنوان کتاب مرجع در باره‌ی رابطه‌ی جنسی و ازدواج ترویج و تبلیغ می‌شود، یک باور قوی نیز راجع به دستورات آن (از جمله اهمیت باگره‌گی) در میان لااقل مروجان آن وجود خواهد داشت. از این رو است که دختران در سنین پایین بنا بر تصمیم پدر و مادر شوهر داده می‌شوند تا مبادا خدشه‌ای بر شرف و غیرت خانواده وارد شود(۵). این مورد سالیان درازی چه در میان احزاب حاکم و اپوزیسیون و چه در نهادهای مردمی در جامعه‌ی آلمان (به خصوص از سوی نیروهای حامی مهاجران) مسکوت گذاشته شد و چشم‌ها بر روی آن بسته ماند، تا این که نیروهای راست نور بر آن‌ها تاباندند.

مادامی‌که دختری خلاف دستورات رفتار کند (حتا اگر فقط هم عاشق شده باشد و رابطه‌ی عاطفی بدون سکس هم داشته باشد)، و عمل او علیه دین و شرف-غیرت شناخته شود، پدران و برادران و پسرعموهایی و... وجود خواهند داشت که بر زنان و دختران خشونت اعمال کرده و حتا آنان را به قتل برسانند. البته که باید در مورد قتل‌های ناموسی در وقت دیگری به قتل هم‌جنس‌گرایان هم پرداخت.

حجاب

نمی‌توان مخالف قتل‌های ناموسی بود و حجاب را به عنوان هویت زن مسلمان پذیرفت. بر خلاف تعداد اندکی از زنان محجبه در غرب که امروزه ستاره‌های رسانه‌ها شده و و در هر موردی به عنوان زنان فمینست، قوی و با اعتماد به نفس معرفی می‌شوند، میلیون‌ها دختر و زن تحت کنترل و تهدیدات دایمی، فشارهای روحی، خشونت‌های کلامی و جسمی از سوی خانواده، هم‌سایه، افراد محله، هم‌کلاسی‌ها و... به سر برده و در معرض بیماری‌های روحی و در پی آن اختلالات جسمی و خودکشی قرار دارند.

طبق تحقیقی در برلین در سال ۲۰۱۰ دختران ترک ۱۶ تا ۲۰ سال دو برابر دختران هم‌سن‌شان در خانواده‌های غیر مهاجر دست به خودکشی زده‌اند(۶). تحقیق دیگری در انگلستان نشان می‌دهد که در سال ۲۰۰۸ دختران خانواده‌های پاکستانی سه برابر دختران خانواده‌های غیر مهاجر سعی داشته‌اند خودکشی کنند(۷).

با نیم نگاهی هم به کشورهای اسلامی خواهیم دید که هر جا نیروهای مذهبی از پشتی‌بانی ارگان‌های رسمی و غیر رسمی برخوردارند، از سوی فشارهای اجتماعی پوشش مشخصی به زنان تحمیل شده و بر نقش فرودستی زنان تاکید می‌شود. اگر از ایران صرف‌نظر کنیم، خبرهایی که از ترکیه بعد از کودتای جولای ۲۰۱۶ می‌رسند، حاکی از آن است که طرف‌داران حزب حاکم ضروری می‌دانند زنان بدون حجاب را گوش‌مالی دهند.

در جوامع غربی هم هر از چندگاه اظهار نظرهای افرادی با پشتوانه کانونهای مذهبی توجه ها را به خود جلب می‌کند: هانی رمضان برادر تارک رمضان که سالها بعنوان مسلمان معتدل معرفی میشد گفته است که زن بی حجاب مانند یک سکه دو یورویی در معرض دیده شدن و دست بدست شدن است (۸).

خانم Carla Amina Baghajati سخن‌گوی مرکز اسلامی اطریش می‌گوید «سر حجاب نمی‌شه بحث کرد و یک دستور مذهبی است»(۸).

ماریحا ادریسی، مانکن مد M & H که میخواهد اعتماد بنفس را با تصویر واپسگرای زن کنار هم بنشاند، در مصاحبه ای اعلام می‌کند که او میخواهد با حجابش این پیام اسلام را بگوش دیگران برساند: زن مسلمان از متانت ، خویشتنداری و رفتارهای نجیبانه اش تشخیص داده می شود (۸).

چگونه است که اینگونه پیامها که در حفط ارزشهای واپسگرایانه و بنمایندگی از ایدئولوژی مشخصی از سوی فمینیست‌های غربی "خودمختار بودن" زنان محجبه خوانده می‌شود. بعبارت دیگر مطالبات تکثر و تنوع که مدام از سوی مراکز اسلامی از جامعه‌ی غربی انتظار دارند، در مورد حجاب بسرعت به دست فراموشی سپرده می‌شود. (جالب است که به موازات آن حرکت Identitären Feministinnen در آلمان در مخالفت با مهاجران همین ارزش‌های کهنه را تبلیغ می‌کنند.)

حجاب یکی از موانع تربیت برابر جنسیتی است. شاید که دانش آموزانی باشند که به دل‌خواه خودشان حجاب بر سر می‌کنند (همان طور که دخترانی هستند که می‌خواهند ختنه شوند)، ولی صدای آن‌هایی که مجبور می‌شوند حجاب داشته باشند، در این هیاهوی اعتماد به نفس بودن فمینسیت‌های محجبه گم می‌شود و اصلن شنیده نمی‌شود.

نسل اول کارگران مهاجر از کشورهایی با اکثریت مسلمان شانه به شانه‌ی هم در کنار خط‌های مونتاژ کار می‌کردند، نماز می‌خواندند و یا شاید گه گداری هم با هم لبی تر می‌کردند. برای آن‌ها مذهب در مرکز روزمره شان نبود. مساله از آن جایی آغاز شد که انجمن‌های مذهبی از کشورهای مبدا امام و پیش‌نمار وارد کردند. و آن امامان از دین ابزاری در دنبال کردن اهداف سیاسی‌شان ساخته و در مرکز زنده‌گی مهاجران قرار دادند. آن‌ها سدی شدند در یافتن کیان در کشور میزبان، ولی راهی شدند هم‌وار در جداسازی مهاجران از جامعه‌ی میزبان. همان امامانی که در سردرگمی جوانان نسل دوم و سوم مهاجران شریک جرم مجریان سیاست‌های غلط مهاجرتی هستند. همان امامانی که از مساجدشان جوانان متعصب را به جبهه‌های جنگ سوریه و افغانستان صادر می‌کنند و همان‌هایی که جوانان متعصب بمب‌گذار را از کشورهای مبدا وارد می‌کنند. یک مثال: همین الان که ما این‌جا نشسته‌ایم در مساجد مهاجران ترک هانوفر، برلین، فرانکفورت و اشتوتگارت برای پیروزی ارتش ترکیه در جنگ مقدس علیه کردها دست به دعا برداشته‌اند. و این موضوع چه ربطی به آزادی مذهب دارد؟

زنان جامعه‌ی مهاجر از نظر اقتصادی و درآمد یکی از محروم‌ترین قشرهای جوامع غربی هستند. طبیعی است که این موضوع آنان را در شرکت داشتن فعالیت‌های اجتماعی محدود کرده و کم‌تر می‌توانند علایق و مطالبات خود را دنبال کنند. لازم است که آن‌ها از طریق گروه‌ها و انجمن‌های مشاوره و حمایتی بیش‌تر مورد توجه قرار بگیرند. در این راه اما باید هشیار بود که دوباره چرخه‌ی هژمونی مردانه و سیستم هویت بازتولید نشود.

در این‌جا لازم است که کارزار انجمن‌های اسلامی، اجبار خانواده‌ها، فشارهای کلیکه‌ها و... را برملا ساخت و برای کودکان و نوجوانان فضای امنی ایجاد کرد. از همین خاطر من از مهدکودک‌ها، کودکستان‌ها و مدارس خالی از حجاب دفاع می‌کنم. به نظر من در این مکان‌ها نشانه‌هایی که حاوی تبعیض جنسیتی هستند جایی ندارند (مذهبی و غیر مذهبی).

در فضاهای عمومی هم ما شاهد چیره بودن مردان هستیم. در خیابان، در وسایل حمل و نقل عمومی، مراکز ورزشی (استخرهای شنا)، خرید و پارکینگ‌ها. فضاهای عمومی را باید به روی دختران گشود. برای آن دسته از مدافعان حقوق بشر که توجه‌ایی به این موضوع ندارند حساسیت ایجاد کرد و نگاه‌شان را به موارد زیادی که دختران و زنان خانواده‌های مهاجر در آلمان از آزادی و حقوق بشر برخوردار نیستند سوق داد.

متاسفانه سیاست‌مداران زمانی هم که به فکر چاره می‌افتند به سراغ انجمن‌ها و کانون‌های اسلامی موجود در آلمان می‌روند. و چه کسی است که نداند اکثر این کانون‌ها، بازوی دراز شده‌ی اسلامیست‌های تهران و آنکارا و ریاض و... غیره هستند. اصلن این ایده از کجا آمد که برای هماهنگ کردن مهاجرین در جامعه باید از انجمن‌های مذهبی مشاوره و راهنمایی طلب کرد؟ سیاست‌مداران اروپایی باید پاسخ‌گو باشند که در کدام مبحث علوم اجتماعی و مردم‌شناسی، کانون‌های مذهبی متخصص و صاحب‌نظر سیاست‌های مهاجرتی شناخته شده‌اند. و آیا با معرفی مدیران نهادها و انجمن‌های مذهبی به عنوان مشاوران و کارشناسان جامعه‌شناس می‌تواند یا امور تربیتی می‌توان به نتیجه مطلوب رسید؟ و بدتر از آن کرسی‌های نماینده‌گی مهاجران را به این افراد سپردن، مهاجران فقط به هویت مذهبی‌شان تقلیل داده نمی‌شوند؟ و آیا بها دادن بیش از حد به بعد مذهب از هویت و غرور منتج از آن، نتیجه‌ای جز نفرت از هویت، مذهب و عقاید دیگری در بر خواهد داشت؟

بسیاری از نارضایتی‌های مهاجران از شرایط‌شان در کشورهای غربی به جاست، ولی این دلیل بر رد ارزش‌های حاکم بر این جوامع نیست. ارزش‌های به دست آمده در کشورهای با دموکراسی موجود (مانند قوانین سکولار، قوانین برابر جنسیتی و حقوق کودکان و هم‌جنس‌گرایان، آزادی مذاهب و ...) یک شبه از آسمان نازل نشده و نسل‌ها متعدی در طول قرن‌ها برای آن مبارزه کرده و جان داده‌اند. از این رو تنها متعلق به آن جوامع نبوده و نیست، بلک‌ه دست‌آوردهای بشریت است.

برای مقابله با تبعیضات روزمره، ازدواج‌های اجباری، جراحات روحی جسمی... و قتل‌های ناموسی در میان جوامع مهاجر، لازم است زن و مرد در ریشه‌یابی تربیتی و فرهنگی نقش‌های سنتی راه‌نمایی شوند، و هم‌چنین لازم است که در آشنایی با ارزش‌های جدید (حقوق بشر، حقوق کودک، حقوق اقلیت‌های دینی، قومی، گرایش جنسی و...) حمایت و یاری شوند. و نه آن که آن‌ها را به بهانه‌ی حفظ هویت و تکثرگرایی بدون نگاه نقادانه و داشتن دیالوگ رها ساخت.

برای تغییر شرایط در وحله‌ی اول لازم است که وارد جامعه شد، ارزش‌های آن را شناخت و علت وجودی‌شان را کنکاش کرد، تا بتوان دخالت‌گری کرد. و نه از همان آغاز به آن‌ها پشت کرد. و البته که این مورد محتاج پذیرفتن حرکت در جاده‌ای است دو طرفه. یعنی لازم است که از یک‌سو درها برای آشنایی و شناخت قوانین و ارزش‌ها و در نتیجه هماهنگ شدن باز باشد، و از سوی دیگر فرد مهاجر باید آماده‌ی هماهنگی باشد. اگر قرار باشد دو خط مسیر این جاده را نام‌گذاری کنیم، می‌تواند نام اولی حق داشتن و آن دیگری وظیفه داشتن باشد. وظیفه‌ی پذیرش مسوولیت برای خود و جامعه.

به نظر من یک ساده انگاری پوپولیستی در فضای عمومی جامعه‌ی آلمان (و اروپا) حاکم است. از یک طرف همه خواهان جامعه‌ای باز، گونه گون و متکثر هستند، ولی در مقابل نبود مدارا، تفاهم و تکثر در مذهب چشم‌ها را می‌بندند. برای مثال چه گونه است که یک اقلیت مذهبی (در این جا مسلمان) می‌تواند در یک جامعه با دموکراسی موجود (اطریش ۹) خواست پذیرش در همه نهادها و ارگان‌های رسمی را دارا باشد (حتا قاضی محجبه) اما خود به جداسازی کودکان متعلق به آن جامعه اقلیت مشغول باشد و آن را نیز (جداسازی ۱۰) هویت خود اعلام کند؟ سیاست‌مداران (از حزب سبزها و سوسیال دموکرات‌ها، سوسیال مسیحی‌ها) از نقد سیاست‌های امامان و مساجد به بهانه‌ی آزادی مذهب امتناع می‌کنند. اما آیا ضروری نیست مانع کسان و یا نهادهایی شد که بذر نفرت می‌پراکنند؟ سیاست‌مداران نتوانستند مانع جنایات دست راستی‌های رادیکال شوند، نتوانستند مانع آتش زدن هایم‌های پناهنده‌گان شوند.

اما چرا از سوی نیروهای دیگر انواع خشونت‌هایی که (به خصوص قتل‌های ناموسی) سالیان دراز بر دختران و زنان خانواده‌های مهاجر اعمال می‌شود، مسکوت گذاشته شده و می‌شود. آیا همان نگاه سیاست‌مدارن ضد مهاجر بر آن‌ها حاکم است، که مهاجران به این جامعه تعلق ندارند و به آن‌ها مربوط نمی‌شود؟ یا این که مساله‌ای است خصوصی و نباید در آن دخالت کرد؟ و یا همان نگاه مردسالارانه که دختران و زنان مایملک مردان می‌باشند هنوز بر آن‌ها چیره است؟ و یا چون مساله فرهنگی است و آن‌ها از آن چیزی نمی‌فهمند، خود را کنار می‌کشند؟ یا این که نمی‌خواهند اتوپیای «مولتی کولتی»شان ترک بردارد؟ و یا این که نگران آنند که دست راستی‌های رادیکال (که اتفاقن آن‌ها هم در ضد زن بودن ید طولانی دارند) سو استفاده کنند؟ یا می‌ترسند که به آن‌ها دست راستی و اسلام هراس (اسلاموفوب) گفته شود. علت هر چه که باشد، اتفاقن نیروهای راست پوپولیست و گروهای اسلام‌گرا به موازات هم از این خلا نقد و کنش تا به امروز حداکثر استفاده را برده‌اند.

بی اعتایی و سکوت در مقابل تبعیض، سرکوب و خشونت در خانواده‌های مهاجر چتر حمایتی شد در باز تولید شدن نقض حقوق انسانی حتا در نسل سوم و چهارم آن‌ها. به عبارت دیگر، گروهی از مهاجران از دیالوگی موشکافانه و نقادانه محفوظ نگه داشته شدند، چرا که به فرهنگ دیگری تعلق داشته‌اند.

و این شاید مسوولیت و وظیفه‌ی ما (ایرانیان) را چند برابر مشکل‌تر و سنگین‌تر می‌کند. خوب است که ما بحث را شروع کنیم. انتقادگر باشیم و تفکر انتقادی را رواج دهیم. فراموش نکنیم که برای رشد شخصیت، ساختاری دموکراتیک هم‌راه با تفکر انتقادی از ضروریات است. به این بیاندیشیم که در کجا و چه گونه باید تغییر ایجاد شود. ضروری است که در مورد این موضوعات صریح صحبت کنیم و نور به واقعیات انداخته، روشن‌گری و شفاف سازی کرده و دیگران را با خود هم‌راه سازیم. و اگر نه آن‌ها از دهان آدم‌ها و جریان‌های اشتباهی نقل خواهد شد. چیزی که متاسفانه در اکثر کشورهای غربی اتفاق افتاده است.

شاید بتوان تلاش را در چند جبهه پیش برد. اما محوری‌ترین و موثرترین آن‌ها، فعالیت در میان نوجوانان است. و محور کار با آن‌ها تفهیم برابری حقوق زنان و مردان در تئوری و عمل است. لازم است که تصویری که آن‌ها از رل‌های زن و مرد با خود از آموزش‌های سنتی خانواده به هم‌راه آورده‌اند، مورد کنکاش قرار داد. ترس از شکستن تابوها آن‌ها را در چرخه‌ی «هویت» نگاه خواهد داشت. نقاط قوت دختران را باید کشف و تقویت کرد. با تاکید بر توانایی‌های فردی روشن ساخت که آن‌ها فقط خود را نه عضوی از گروه، محله و هویت جمعی شناسایی کنند، بل‌که بعنوان فردی هم مستقل، تا بتوانند به دنبال علایق و خواسته‌های خود بروند.

حتمن در میان جوامع مهاجر افرادی هستند که معتقدند که باید تغییر ایجاد کرد و این طور نمی‌تواند ادامه پیدا کند و حتمن هم بحث‌هایی در میان‌شان درمی‌گیرد. کسانی که از خود سوال می‌کنند آیا می‌خواهند هم‌چنان سنت‌های هزاران ساله را ادامه دهند؟ کسانی که مدافع تغییر ارزش‌ها بر طبق ارزش‌های مدرن هستند، ولی باز هویت جمعی و حفظ حمایت و پشتی‌بانی جامعه‌ی مهاجر است که توان و شجاعت را در به عرصه‌ی عمل کشاندن نظرات را سخت و سد می‌کند. باید که از تفکر برای تغییر حمایت کرد، باید که به منقدان تریبون داده شود و نه این که به بهانه‌ی تقویت نکردن راست‌ها صدای آن‌ها را نیز خاموش کرد.

من اما در هر کجا باشم ساکت نمی‌مانم، چرا که در مقابل حفظ آزادی فردی‌ام در کشور محل زنده‌گیم که به راحتی هم به دست نیاورده و برایش هزینه سنگینی پرداخت کرده‌ام، و در ضمن دست آوردی است در طی قرن‌ها تلاش و مبارزه، خود را مسوول حس می‌کنم. زمانی که این موضوعات در جلسات عمومی مطرح می‌شوند و از زبان من مهاجر این نقدها گفته می‌شود، پس از پایان مراسم با شنیدن جمله‌ی «آفرین به شجاعت‌ات» آزرده می‌شوم و در جواب می‌گویم این شجاعت نیست که در جامعه آزاد نقد و نظرت را علنی بیان کنی. این چه ترسی است که مانع از ابراز نظر شما می‌شود؟ من هراسی ندارم که به خاطر نقدی که به آن چه که در مساجد روی می‌دهد، به امامان صادراتی، به لابیان حجاب و...، دارم اسلام هراس خوانده شوم، شما هم نداشته باشید.

و تا مادامی‌که ما صدای‌مان را بر علیه این هویت تحمیلی و تک بعدی که از سوی نیروهای مشخص برای‌مان تعیین و به دنیا دیکته شده بلند نکنیم، کلودیا روت‌ها به بهانه‌ی احترام به فرهنگ سر تعظیم بر جنایت‌کاران فرود می‌آورند(۱۱).

1- http://www.spiegel.tv/videos/127986...

http://www.spiegel.de/video/jaafars...

۲- نگاه کنید با مقالات و نوشته های رکسانا بهرامی‌تاش و فاطمه کشاورز

۳- در مورد اهمیت آثار غزالی ستايش‌های زيادی صورت گرفته، برای مثال از زبان مراجع شیعه بارها شنیده شده است که اگر علوم اسلامی نابود شود، همه را می توان از کتاب احياء او برون کشيد. رجوع شود به https://www.ghazali.org/site-fa/fa-...

۴- هم اکنون معرفی کتاب از روی وبسایت برداشته شده است، ولی فراموش شده که کامنت مربوط به آن نیز حذف شود.رجوع کنید به:

http://islam.de/4524

5- https://www.frauenrechte.de/online/...

6- https://www.welt.de/politik/deutsch...

7- http://www.civitas.org.uk/pdf/Crime...

8- https://kurier.at/meinung/symbole-d...

9- https://derstandard.at/200005210921...

10- https://www.youtube.com/watch?v=6JA...

11-

SPIP | اسکلت | | نقشه ى سايت |  پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0