صفحه اول   Home Türkçe کوردی English Deutsch Français تماس با ما    Contact Us
پذيرش سايت > مقالات > حجاب > زنان مایملک مردان/ حسنا المرودی

نسخه قابل چاپ


زنان مایملک مردان/ حسنا المرودی

برگردان: منیره کاظمی

سه شنبه 15 مارس 2016


منبع: رادیو زمانه- مدتی پیش در فیسبوک عکسی منتشر شد که سالهای دهه هفتاد میلادی رباط پایتخت مراکش را نشان میداد. تصویر آن زن و مردی بود دست در دست هم در خیابان. مرد با کت وشلواری خوش دوخت و برازنده اندام اش، و زن با یک پیراهن کوتاه و رنگین. عکس، قدم زدن آندو را در خیابانی که هم اکنون بلوار محمد پنجم نام دارد به ثبت رسانده بود. این عکس آنقدر به نظرم آشنا می امد که باید دوبار به دقت به آن خیره می شدم که مبادا از آلبوم پدر و مادرم باشد.

تابستان گذشته بود که در حین ورق زدن عکسهای خانوادگی به نظرم آمد که به یک "سرزمین عجایب" وارد شده ام، سرزمینی که پدر و مادرم نقش فوق مدرن ها را بازی میکردند، کاملا مقابل نقش کنونی به شدت مذهبی آنها. در آن عکس ها پدرم مرد جذابی است. یک عینک مدروز با قاب پهنی به رنگ مشکی – همرنگ سبیلهایش – به چشم دارد. او در دوران جوانی اش در بار( به قول خودش کاباره )های مختلف مراکش کار کرده است. از آن دوران فقط زمانی که در تعطیلات در مراکش هستیم خاطره ای تعریف میکند. او به شیرینی از زمان رشدش در دوران اشغال مراکش توسط فرانسه داستانهایی تعریف میکند. به همان شرینی که در باره احساساتش در دوران مبارزه در راه آزاد سازی مراکش و بدست آوردن کامل حاکمیت به مشروح سخن میگوید. در مورد دوران اشغال به گونه ای وانمود میکند، که پنداری چیز بهتری (دیگری) نمی شناخته است. اگر چه لبخند موذیانه اش او را لو داده و مچ اش را در آگاهانه بودن دوران خوشگذرانیهایش باز میکند. او آزاد بوده تا لباس و ظاهر یک مرد غربی را داشته و با مانند او رفتار کند.

زمانی که غرب هنوز ایدآل بود

پدرم همیشه طرفدار کت و شلوار با جلیقه بود. ظاهر آراسته برایش خیلی مهم است، چرا که معتقد است آنوقت است که انسان را جدی به حساب خواهند آورد. چیزی که بوسیله آن توانستم با شگرد خاص خودم او را متقاعد کنم که در رشته طراحی و مد در مدرسه هنر تحصیل کنم.

مادرم قبلا نه روسری داشت و نه دامن های بلند تا روی پا به تن میکرد. بلکه شلوارهای خط اتودار و بلوزهایی با یقه های آهار دار و ایستاده. زمانی که به سن شانزده سالگی پا میگذارد، خواستگارها به صف میشوند. اما مادرم کاملا مخالف ازدواج بوده و پدربزرگم هم بیرحمانه همه را رد میکند و معتقد بوده مامان باید خودش تصمیم بگیرد، که چه زمان و با چه کسی میخواهد ازدواج کند.

من نمیتوانم اتفاقی را که بین این سالها افتاده را توضیح دهم. اینکه چه شد که آنها از آن دوران برخوردار از آزادی انتخاب، به این غوطه ور شدن در سنت رسیده اند. اما من یک تئوری دارم: در زمان قیومت فرانسویها "غرب" و آزادی انتخاب روش زندگی منتج از آن، هنوز ایده آل بود. ولی برای رهایی از اشغال فرانسویان احتیاج به یک مخرج مشترک بود تا بوسیله آن بتوان اتحاد و مبارزه برای آزادی را سازماندهی کرد.

مقابله با دست های حریص

ناسیونالیسم عربی به همراه برداشت مشخصی از اسلام یک مخرج مشترک بود. و باید اینرا هم در نظر داشت که این ناسیونالیسم نه از سوی توده ها و از پایین، بلکه از سوی قدرتمندان و از بالا به جامعه دیکته شد. محمد شاه پنجم و پسرش حسن شاه دوم، با یک دست قرآن و با دست دیگر چماق به حکومت کردن پرداختن. نتیجه این شد که یک کشور قوز کرده با وسوسه های غرب درحال کشتی گرفتن است. این موضوع برای زنان به معنی تبعیض و بی عدالتی از هر جهت میباشد. خیابان سلطه مردها شد، و هر زنی که به آن وارد میشود می بایست در حال آماده باش و گارد گرفتن باشد.

من وقتی که در دوران تعطیلات به مراکش میروم می بایست روز های اول را به عادت دادن سر کنم. عادت به "هیس" گفتن دائمی، حتی زمان خریدن نان به فاصله کمتر از پنجاه متر از خانه پدر و مادرم. من زنان هلندی- مراکشی زیادی را میشناسم که زمان سفر به مراکش حقله های ازدواج دروغین بدست دارند، تا بتوانند مزاحمین را از خود دور کنند. مزاحمین جنسی که در یک خرید کوچک از بازارروز، در سر راه قرار میگیرند.

زنان در مراکش یک موجود مستقل به حساب نمیآیند، آنها مایملک هستند. تنها زمانی که در محدوده قدرت مردی دیگری قرار میگیرند، میتوانند تا حدی احساس امنیت کنند. به کرات می بایست به داخل مغازه ای پناه می بردم تا دستهای کمتری آزارم دهند، تازه اگر دست های خود مغازه دار به سویم دراز نمی شد. هنوز عرق بر پیشانی ام مینشیند، وقتی به یاد میاورم که چگونه به همراه دوست مو طلایی ام راه مان را گم کردیم، چرا که میبایست خود مان را از هجوم تعداد زیادی مردان مزاحم رها میساختیم.

در مراکش درصد کمی از مردان زنان را مورد آزار قرار میدهند. اما این مردان فضای آزادی برای اعمال آزار و خشونت دارند. دقیقا همانطور که همه فوتبال دوستان مرتکب جرم خشونت و تجاوز نمیشود، اما وقتی آن دیگران بر علیه آن اقدامی نمیکنند، بسختی میتوان مجرم را از بقیه جدا دید.

راه مقابله با تنفر، داشتن تنفر بیشتر نیست

مونا الطحاوی در کتاب اش ( که تحقیقی است میدانی از دو کشور مصر و عربستان) می آورد: یک انقلاب جنسی زنان در دنیای اسلام میتواند این کشورها را نجات دهد. او مینویسد، زنان بوسیله زخم های روحی که تحت تاثیر رفتار مردان مصری و عربستان سعودی به آن دچار میشوند، به فمینیسم روی میآورند. فمینیست بودن تقریبا به یک ضرورت تبدیل گشته است تا جهان عرب بتواند نجات پیدا کند. باید که تغییراتی صورت گیرد، وتنها فمینیستها هستند که میتوانند چرخ های تغییر را به حرکت درآورند.

در بخش " چرا آنها از ما متنفرند" الطحاوی مینویسد: " در واقع هیچ چیزی برای عیب پوشی وجود ندارد. ما زنان عرب در فرهنگی زندگی میکنیم که اساسا زن ستیز بوده و مهر تحقیر شدن مان از سوی مردان را بر خود دارد. (...) ما آزادی نداریم، چرا که آنها نسبت به ما تنفر دارند. (...) تنفر اسلامی علیه زنان در منطقه بیش از هر زمان دیگری در حال شعله ور شدن است.

بنا بریک تحقیق انجام شده در سال ۲۰۱۳ نودونه و سه ۹۹،۳ درصد زنان مصری در خیابان مورد آزار جنسی قرار میگیرند. مردان ما را دستمالی کرده و توهین میکنند. ولی ما مقصر هستیم، چون در زمان نامناسب در محل نامناسبی بوده ایم و بدتر از همه پوشش مناسبی هم بر تن نداشته ایم. (...) خانواده ها دخترانشان را حبس میکنند تا مورد حمله و تجاوز قرار نگیرند. و هیچ کس به مردان نمیگوید که آنها نباید ما را مورد حمله و تجاوز قرار دهند. به همین دلیل من این جوشانده مخلوط شده از فرهنگ و دین را محکوم میکنم. مهم نیست که آیا قدرت سیاسی با مذهب درهم آمیخته شده است و یا با قدرت نظامی، در هر صورت مخرج مشترک بدست آمده، تبعیض در مورد زنان و زیردست شمردن آنان است."

راه حل مقابله تبعیض جنسی، تبعیض نژادی نیست

این بار اول نیست که اینگونه موارد را تشریح میکنم، همانطور که بار اول هم نیست که راجع به موقعیت رقت انگیز زنان در مراکش و یا کشورهای عربی و یا تحت تاثیر فرهنگ عربی مینویسم. و به هیچ وجه هم اولین نفر نیستم. مونا الطحاوی قبل از من، و نوال السعداوی و همینطور فاطمه مرنیسی سالها پیش برای برابری زنان در همه جا ولی بخصوص جوامع اسلامی کوشیده و مبارزه کرده اند. رهایی زنان در کشورهای اسلامی یک موضوع حساسی است که ما اجازه نداریم سطحی و سرسری آنرا دور بزنیم و یا از آن بگذریم. این دلیل که شاید راست های افراطی از آن سوء استفاده کرده و آنرا به موضوع خود شان تبدیل خواهند کرد و میخواهند از میان فمینیستها یارکشی کنند- چرا که ادعا دارند این مردان عرب هستند که با زنان رفتارهای ناشایست دارند- نباید که به مانند بعد از اتفاقات شب سال نو در کلن، خیلی از زنها را به سکوت بکشاند. با اینحال اینکه با تنفر نمیتوان تنفر را پاک کرد معتبر خواهد ماند. همانطور که سنتی بودن را نمیتوان با سنت حل کرد. راه حل مقابله با تبعیض جنسی هم تبعیض قومی نیست. هر کس خواهان تغییر در دنیای عرب است، باید که عرصه ای برای فمینیستها در نظر بگیرد. و باید هم که از آن پناهجویان سوریایی معذرت خواست که اتفاقات شب سال نو به آنها نسبت داده شد. پناهجویانی که از هر طرف به صلیب کشیده میشوند. از یک سو رژیم بشار اسد و داعش و از سوی دیگر دست راستی های ضد خارجی که با دیدن هر پاس سوریایی، یک متجاوز و یا تروریست بالقوه را متصور میشوند.

حسنا المرودی متولد ۱۹۸۵ و ژورنالیست هلندی - مراکشی است. او ویرایشگر وب سایت خبری Joop.nl و یک از مقاله نویسان نشریه فمینیستی Opzij میباشد

SPIP | اسکلت | | نقشه ى سايت |  پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0